𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬
𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬
p10
دستاش تقریبا میلرزید، نباید شغلشو از دست میداد.اما تا جایی که یادش بود روی تخته چیز هایی نوشته بود که کارش رو توجیه میکرد. اما نمیتونست از مدیر بخواد دوربین کلاسشون رو چک کنه. در اون صورت میدیدن که جونگکوک و تهیونگ اهم آره(کلمشو نگفتم گزارش نشه).
به دفتر مدیر رسید.
- آقای جانگ میتونم توضیح بدم.
+ میشنوم.
- دیروز با کیم و گون شیک اومدم پیش خودتون. کیم ضد هیت نیاز داشت ولی نداشتید مادرش هم کار داشت و خانم هوانگ هم نمیتونست کیم رو ببره قرار شد من ببرمش خونه.
+ خب؟ این دقیقا چه ربطی به این عکس داره؟ کیم چرا بغل توعه؟
-حالش بد شد و نمیتونستیم وایسیم باید میرفتیم تنها کاری که میتوانستم بکنم بغل کردنش بود. یادمه رو تخته هم چیز میز نوشته بودم احیانا کسی عکسشو نداره؟
+ چی نوشته بودی؟
- نوشتم * تکلیفی ندارید. قرار بود زنگ بعدی هم فیزیک بخونید که چون من نیستم خانم هوانگ جای من درس میده. در ضمن، فکر اشتباهی نکنید. من فقط یه معلمم که حال دانش آموزش خوب نیست.*
+ باید دوربینا رو چک کنم.
- نه نهه
+ چی؟
مدیر گردنش رو کجا کرد و درحالی که یکی از ابروهاش بالا بود پرسید.
- منظورم اینه که زحمتتون میشه مطمئنم به نماینده ی کلاس گفتم هربار که چیزی رو تخته نوشتم عکس بگیره و تو گروه مدرسه بفرسته.
۱۰ دقیقه بعد.
نماینده ی کلاس خودش رو به دفتر مدیر رسونده بود.
درسته که نماینده ی دختر امگا بود که از جونگکوک خوشش میومد و طرف گون شیک بود اما اگر جونگکوک از مدرسه اخراج میشد همون یک درصد شانس برای صحبت با جونگکوک از دست میرفت.پس چاره ای نداشت جز اینکه عکسا رو به مدیر نشون بده و همه چیز رو از دیدگاه خودش تعریف کنه.
نماینده ی کلاس درحالی که سعی میکرد لرزش دستش رو پنهان کنه عکس رو نشون مدیر داد. احتمالا لرزش دستش به خاطر این بود که میدونست اگر گون شیک و اکیپش متوجه بشن چی کار کرده زندش نمیذارن.
عکس های روی تخته کاملا واضح بودن. دست خط جونگکوک که با آرامش نوشته بود تکلیفی ندارین و تاکید کرده بود زنگ بعد خانم هوانگ جای خودش تدریس میکنه.
مدیر عکسها رو ورق زد و با تردید به جونگکوک نگاه کرد. «خب… این ثابت میکنه که تو برای نبودنت برنامهریزی کرده بودی، اما هنوز توضیح ندادی چرا دانشآموزت توی بغل توئه؟ اون هم وقتی که باید توی کلاس میبوده!»
جونگکوک نفس عمیقی کشید. او میدونست اگه حتی یک کلمه اشتباه بگه، کل نقشهاش نقش بر آب میشه.
p10
دستاش تقریبا میلرزید، نباید شغلشو از دست میداد.اما تا جایی که یادش بود روی تخته چیز هایی نوشته بود که کارش رو توجیه میکرد. اما نمیتونست از مدیر بخواد دوربین کلاسشون رو چک کنه. در اون صورت میدیدن که جونگکوک و تهیونگ اهم آره(کلمشو نگفتم گزارش نشه).
به دفتر مدیر رسید.
- آقای جانگ میتونم توضیح بدم.
+ میشنوم.
- دیروز با کیم و گون شیک اومدم پیش خودتون. کیم ضد هیت نیاز داشت ولی نداشتید مادرش هم کار داشت و خانم هوانگ هم نمیتونست کیم رو ببره قرار شد من ببرمش خونه.
+ خب؟ این دقیقا چه ربطی به این عکس داره؟ کیم چرا بغل توعه؟
-حالش بد شد و نمیتونستیم وایسیم باید میرفتیم تنها کاری که میتوانستم بکنم بغل کردنش بود. یادمه رو تخته هم چیز میز نوشته بودم احیانا کسی عکسشو نداره؟
+ چی نوشته بودی؟
- نوشتم * تکلیفی ندارید. قرار بود زنگ بعدی هم فیزیک بخونید که چون من نیستم خانم هوانگ جای من درس میده. در ضمن، فکر اشتباهی نکنید. من فقط یه معلمم که حال دانش آموزش خوب نیست.*
+ باید دوربینا رو چک کنم.
- نه نهه
+ چی؟
مدیر گردنش رو کجا کرد و درحالی که یکی از ابروهاش بالا بود پرسید.
- منظورم اینه که زحمتتون میشه مطمئنم به نماینده ی کلاس گفتم هربار که چیزی رو تخته نوشتم عکس بگیره و تو گروه مدرسه بفرسته.
۱۰ دقیقه بعد.
نماینده ی کلاس خودش رو به دفتر مدیر رسونده بود.
درسته که نماینده ی دختر امگا بود که از جونگکوک خوشش میومد و طرف گون شیک بود اما اگر جونگکوک از مدرسه اخراج میشد همون یک درصد شانس برای صحبت با جونگکوک از دست میرفت.پس چاره ای نداشت جز اینکه عکسا رو به مدیر نشون بده و همه چیز رو از دیدگاه خودش تعریف کنه.
نماینده ی کلاس درحالی که سعی میکرد لرزش دستش رو پنهان کنه عکس رو نشون مدیر داد. احتمالا لرزش دستش به خاطر این بود که میدونست اگر گون شیک و اکیپش متوجه بشن چی کار کرده زندش نمیذارن.
عکس های روی تخته کاملا واضح بودن. دست خط جونگکوک که با آرامش نوشته بود تکلیفی ندارین و تاکید کرده بود زنگ بعد خانم هوانگ جای خودش تدریس میکنه.
مدیر عکسها رو ورق زد و با تردید به جونگکوک نگاه کرد. «خب… این ثابت میکنه که تو برای نبودنت برنامهریزی کرده بودی، اما هنوز توضیح ندادی چرا دانشآموزت توی بغل توئه؟ اون هم وقتی که باید توی کلاس میبوده!»
جونگکوک نفس عمیقی کشید. او میدونست اگه حتی یک کلمه اشتباه بگه، کل نقشهاش نقش بر آب میشه.
- ۳۴۲
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط