part
part:1
توی کمپانی که بودم ات چندبار بهم زنگ زد ولی چون سرم شلوغ بود جوابش رو ندادم بعدش هم بهش زنگ نزدم
تهیونگ ویو
خسته از کمپانی برگشتم خونه درو باز کردم همه ی لامپ ها خاموش بود ات رو صدا زدم و جوابی نداد رفتم داخل اتاق و دیدم گوشه ای از تخت خوابیده تورو خدا نگاش کن چقدر کوچولوعه آروم
پیشونیش رو بوس کردم و در گوشش گفتم ببخشید جواب تلفنت رو ندادم پرنسسم و بعدش رفتم حموم
ات ویو
توی تاریکی روی تخت دراز کشیده بودم و سرم توی گوشی بود وقتی صدای در رو شنیدم خودم رو زدم به خواب چون تهیونگ جواب تلفنم رو نداده بود منم نمیخواستم باهاش حرف بزنم تهیونگ وارد اتاق شد وقتی منو پیشونیمو بوس کرد و بعدش در گوشم گفت ببخشید که جواب تلفنت رو ندادم با اینکه بیدار بودم از جام تکون نخوردم تا نفهمه بیدارم بعدش تهیونگ رفت حموم تا دیدم رفته حموم گوشیمو ورداشتم و دوباره سرم رو کردم توی گوشیم
چند دقیقه بعد....
تهیونگ از حموم اومده بود بیرون داشت به سمت اتاق میومد تا صداش رو شنیدم خواستم گوشی رو خاموش کنم که هرکاری کردم گوشیم خاموش نشد یهو تهیونگ در رو باز کرد منم سریع خودمو زدم به خواب ولی فکر کنم فهمید که بیدارم
تهیونگ ویو
از حموم اومدم بیرون دیدم ات سریع خودش رو زد به خواب ولی گوشیش هنوز روشن بود از اینکه پرنسسم مثلا میخواست خودشو بزنه به خواب تا باهام حرف نزنه ولی کارش با شکست مواجه شده بود خندم گرفت خواستم از دلش در بیارم چون هیچوقت نمیذارم اتم با ناراحتی از من بخوابه بدنم و موهامو خشک کردم چون میدونم مثل بچه گربه ها از آب بدش میاد اگه با مو و بدن خیس بغلش کنم احتمالا تا یک هفته باهام حرف نمیزنه
لباسام رو پوشیدم آروم رفتم کنار ات روی تخت خوابیدم به محض اینکه روی تخت دراز کشیدم ات خودش رو از من دور کرد سریع دستم رو دور کمرش حلقه کردم نذاشتم بره
⋘ 20likes please guys ⋙
👋🪫🤝🧡🫠🍀🔋
#فیک #چندپارتیتهیونگ #اسمات
#سناریوتهیونگ #سناریواسمات
#دوپارتیتهیونگ #فیکتهیونگ
#فیکبیتیاس #سناریوبیتیاس
توی کمپانی که بودم ات چندبار بهم زنگ زد ولی چون سرم شلوغ بود جوابش رو ندادم بعدش هم بهش زنگ نزدم
تهیونگ ویو
خسته از کمپانی برگشتم خونه درو باز کردم همه ی لامپ ها خاموش بود ات رو صدا زدم و جوابی نداد رفتم داخل اتاق و دیدم گوشه ای از تخت خوابیده تورو خدا نگاش کن چقدر کوچولوعه آروم
پیشونیش رو بوس کردم و در گوشش گفتم ببخشید جواب تلفنت رو ندادم پرنسسم و بعدش رفتم حموم
ات ویو
توی تاریکی روی تخت دراز کشیده بودم و سرم توی گوشی بود وقتی صدای در رو شنیدم خودم رو زدم به خواب چون تهیونگ جواب تلفنم رو نداده بود منم نمیخواستم باهاش حرف بزنم تهیونگ وارد اتاق شد وقتی منو پیشونیمو بوس کرد و بعدش در گوشم گفت ببخشید که جواب تلفنت رو ندادم با اینکه بیدار بودم از جام تکون نخوردم تا نفهمه بیدارم بعدش تهیونگ رفت حموم تا دیدم رفته حموم گوشیمو ورداشتم و دوباره سرم رو کردم توی گوشیم
چند دقیقه بعد....
تهیونگ از حموم اومده بود بیرون داشت به سمت اتاق میومد تا صداش رو شنیدم خواستم گوشی رو خاموش کنم که هرکاری کردم گوشیم خاموش نشد یهو تهیونگ در رو باز کرد منم سریع خودمو زدم به خواب ولی فکر کنم فهمید که بیدارم
تهیونگ ویو
از حموم اومدم بیرون دیدم ات سریع خودش رو زد به خواب ولی گوشیش هنوز روشن بود از اینکه پرنسسم مثلا میخواست خودشو بزنه به خواب تا باهام حرف نزنه ولی کارش با شکست مواجه شده بود خندم گرفت خواستم از دلش در بیارم چون هیچوقت نمیذارم اتم با ناراحتی از من بخوابه بدنم و موهامو خشک کردم چون میدونم مثل بچه گربه ها از آب بدش میاد اگه با مو و بدن خیس بغلش کنم احتمالا تا یک هفته باهام حرف نمیزنه
لباسام رو پوشیدم آروم رفتم کنار ات روی تخت خوابیدم به محض اینکه روی تخت دراز کشیدم ات خودش رو از من دور کرد سریع دستم رو دور کمرش حلقه کردم نذاشتم بره
⋘ 20likes please guys ⋙
👋🪫🤝🧡🫠🍀🔋
#فیک #چندپارتیتهیونگ #اسمات
#سناریوتهیونگ #سناریواسمات
#دوپارتیتهیونگ #فیکتهیونگ
#فیکبیتیاس #سناریوبیتیاس
- ۱۱.۳k
- ۱۳ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط