{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

((( کفش کارگر )))

((( کفش کارگر )))

استادی با شاگردش از باغی میگذشت ...

چشمشان به یک کفش کهنه افتاد.
شاگرد گفت گمان میکنم این کفشهای کارگری است که در این باغ کار میکند . بیا با پنهان کردن کفشها عکس العمل کارگر را ببینیم و بعد کفشها را پس بدهیم و کمی شاد شویم ...!

استاد گفت چرا برای خنده خود او را ناراحت کنیم؛ بیا کاری که میگویم انجام بده و عکس العملش را ببین!

مقداری پول درون آن قرار بده ...

شاگرد هم پذیرفت و بعد از قرار دادن پول ، مخفی شدند.
کارگر برای تعویض لباس به وسائل خود مراجعه کرد و همینکه پا درون کفش گذاشت متوجه شیئی درون کفش شد و بعد از وارسی ، پول ها را دید.
با گریه فریاد زد : خدایا شکرت !
خدایی که هیچ وقت بندگانت را فراموش نمیکنی ....
میدانی که همسر مریض و فرزندان گرسنه دارم و در این فکر بودم که امروز با دست خالی و با چه رویی به نزد آنها باز گردم و همینطور اشک میریخت....
استاد به شاگردش گفت: همیشه سعی کن برای خوشحالیت ببخشی نه بستانی.....
+ در مقابل یک فرد معلول با سرعت کم راه بروید.
+ در مقابل مادری که فرزندش رو از دست داده بچه تون رو نبوسید.

+ در مقابل یک فرد مجرد از عشقتون نگید.
+ در برابر کسی که نداره ، از داشته هاتون مغرورانه حرف نزنید

هیچگاه فراموش نکنیم که هیچکس بر دیگری برتری ندارد،
مگر به " تقوا "
مگر به " علم و ادب "
و تقوا و علم و ادب در این اعمال موج می زند.
دیدگاه ها (۱)

پارت ۱۱ شب همه رفتن خوابیدن .....صبح شد صبح همه دوباره تو سا...

چند پارتی جونگ کوک وقتی استادت بود

حجت‌الاسلام‌والمسلمین فرحزاد: بمباران مدرسه میناب نشان دهنده جهالت آمریکا است

🔍❌☝️ آقای سعیدیسم1️⃣شاکی واقعی نهاد مجلس است،نه شخص قالیباف:...

خسف | قصه سی و دوم: امام جواد (ع) (بخش پایانی)

Like Swan 🦢#like_swan#𝑃𝑇17ویو هویج:نامجون نمی‌دونست دقیقاً ا...

part62. . بوم به پوشیدن ژاکت یونجون کمک میکرد +خب دیگه چیزی ...

Custom bride part : 6

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط