{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پـارت ⑦②

پـارت ⑦②


خیلی بیخیال و خوشحال و شاد از اتاق اومدیم بیرون که بریم پیش بقیه مهمونا..
میخواستم برم که سپنتا اومد جلو و دستم و گرفت و گفت:اون فک میکنه که ما باهم دوستیم چطوره ما هم نقش دو عاشق و بازی کنیم؟
-فکر خوبیــه ما هم باهاش بازی کنیم.
سامی:اوه چی دارم میبینم؟
سپنتا:فقط یک بازیه حالا رفتیم خونه میگم.
سلین آروم گفت:من که اینطور فک نمیکنم
-سلین جــون چیزی گفتی؟
سلین:نه عزیزم .
به سالن رسیدیم که کارولین تا مارو دید اومد سمتون و گفت:خب بیاین تا دوست دختر رهام و خواهر دوست دخترش و بهتون معرفی کنم.
-بعله حتمـا.
رفتیم سمت همون میزی که اکیپ اون مضخرفا بودن..
کارولین یک دختر قد بلند و نشون داد و گفت:ایشون شاینا هستن
و بغلیشم گفت:اینم خواهر کوچیکشون شایلی
نمیدونم چرا ولی از شاینا خوشم نیومد
شایلی دختر خوبی بودا ولی شاینا نه اصلا...
دستمو دراز کردم و گفتم:مشتـاق دیدار
شاینا:ترنم خانم درسته؟
-بعله کاملا درسـته .
شاینا:چه اسم مضخرفی ترنم به معنی ترانه بهت نمیخوره همچین اسم لطیفی داشته باشی آخرین باری که دیدمت تو تخت تیمارستان بودی میدونم من و یادت نیست ولی خب پرستار اونجا بودم قبلا...
بچه ها همه از عصبانیت سرخ شده بودن
منم با وجودی که عصبی بودم گفتم:منم مامان و بابام اسم برام نزاشتن که سلیقه بقیه باشه درمورد اون تیمارستانم نشنیده میگیرم.
شاینا: من گفتم که بشنوی ؟
سپنتا:عشق من به حرفای مضخرف و الکی مردم گوش نمیده ..
شاینا که تازه سپنتا رو دید چشماش برق زد و گفت:عـشـقت؟
سپنتا:آره عشقم
شاینا دستشو جلو سپنتا دراز کرد و گفت :پس به عنوان عشق ترنم خوشـبختم.
سپنتا بدون اینکه بهش دست بده گفت:منم خوشـبختم.
رهامم اومد جلو و گفت:عزیزم بیا بریم یکم برقصیم.
شاینا:باشـه.
و رفتن وسط..
روزت:کارولین جون حیف خواهرت نیست که با همچین آدمایی دوسته؟
کارولین:روزت لطفا کافـیـه.
من که حالم داشت از این همه بوی الکل بهم میخورد رو به سپنتا گفتم:عزیزم من میرم بیرون یکم هوا بخورم
سپنتا که نگران بود گفت:نمیخوای باهات بیام؟
منم یک لبخند اطمینان بخش بهش زدم و گفتم:نه عزیزم خودم میرم
رفتم تو حیاط و فک کردم به اتفاق هایی که برام افتاده بود.
ازاینکه اومدم ایتالیا پشیمون شدم
کاش هیچ وقت آرزوم این نبود که خواننده شو کـاش
داشتم همینطور با خودم حرف میزدم که سایه یکی افتاد جلو پام سرم و بلند کردم دیدم ......

پارت ویژه نداریم.
اگه لایکا بالا بره و همچنین تمام کسایی که رمان و میخونن نظر بدن پارت های بعد و میزارم .
تا ببینم بالاخره همه نظر میدن یا نه
دیدگاه ها (۱)

پـارت ⑧②سـرم بلنـد کردم که دیـدم آنتـونیـو.چـرا دروغ بـگم یک...

پـارت⑨②سـلیـن٭الان یک ساعته منتظر دکتریم که بیاد بیرون ببینی...

پـارت ⑥②بچه ها خندشون گرفته بود من که کلی تعجب کرده بودم فک...

پـارت⑤②سـلـین💜کارولین:اما این امکان نداره شما مطمعنین؟؟-آره ...

in your eyes

عشق و نفرت پارت 10__اون الان چی گفت؟ وادف...(فلش بک به دعوای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط