{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم:

گفتم:
میدونی؟کاش زندگی عین یه نوار کاست بود...
گفت:
نوار کاست؟چطور مگه؟
گفتم:
چون اگه هر جاشو دوس داشتی،میشد با یه خودکار برش گردونی عقب...
گفت:
آخه مشکل اونجاست،اگه این کاستو برگردونیش عقب،فقط قسمتای قشنگش نمیاد که،همه چیش برمیگرده عقب...
دوباره باید بشینی ببینی برای لبخندی که الان میزنی،قبلش چقد گریه کردی...

#بابک_زمانی
دیدگاه ها (۲)

حس کردم که چقدر دلم واسه خودم تنگ شده..!تلخ ترین حس دلتنگی،د...

استکان شکسته،چای را در خود نگه نمی دارددرخت تبر خورده،میوه ...

ﻧﺒﻮﺩﻧﺖ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﭘﯿﺪﺍﺳﺖ ؟ﺩﺭ ﻭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﭼﺮﺍﻧﺒﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺧﻢ ﻣﯽﮐ...

رو به روم نِشَسته بوددستاشو زده بود زیرِ چونه شو خیره شُده ب...

حصار گل سرخقسمت نوزدهمفردا که شب شد،داشتم مسواک میزدم که بخو...

اتاق ساکت سیصدو هفت

پارت اولصبح بود با نور آفتاب از خواب بیدار شدیاز طبقه ها پای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط