{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم:

گفتم:
میدونی؟کاش زندگی عین یه نوار کاست بود...
گفت:
نوار کاست؟چطور مگه؟
گفتم:
چون اگه هر جاشو دوس داشتی،میشد با یه خودکار برش گردونی عقب...
گفت:
آخه مشکل اونجاست،اگه این کاستو برگردونیش عقب،فقط قسمتای قشنگش نمیاد که،همه چیش برمیگرده عقب...
دوباره باید بشینی ببینی برای لبخندی که الان میزنی،قبلش چقد گریه کردی...

#بابک_زمانی
دیدگاه ها (۲)

‏رَفتن آدما اونجایی سخت میشه کهباید باور کنی رفتنش بَرگشت ند...

‏این حسی که فکر میکنی انقدری که تو آدما رو دوست داری و واسشو...

حس کردم که چقدر دلم واسه خودم تنگ شده..! تلخ ترین حس دلتنگی...

برنگرد...نمیتوانم برایت توضیح بدهم،زنی که از عشق فرار میکند،...

اتاق ساکت سیصدو هفت

پارت: 12 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«تو مشتریِ اینجا نیستی. تو...

گفتم:میدونی؟کاش زندگی عین یه نوار کاست بود...گفت:نوار کاست؟چ...

❤ ❤ ❤ گفتم: میدونی؟کاش زندگی عین یه نوار کاست بود...گفت:نوار...

.گفتم: میدونی؟ کاش زندگی عین یه نوار کاست بودگفت: نوار کاست؟...

گفتم:میدونی؟کاش زندگی عین یه نوار کاست بود...گفت:نوار کاست؟چ...

گفتم: میدونی؟کاش زندگی عین یه نوار کاست بود...گفت: نوار کاست...

_گفتم : میدونی؟ کاش زندگی عین یه نوار کاست بود_گفت : نوار کا...

_گفتم : میدونی؟ کاش زندگی عین یه نوار کاست بود_گفت : نوار کا...

گفتم:میدونی؟کاش زندگی عین یه نوار کاست بود...گفت:نوار کاست؟چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط