{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم:

گفتم:
میدونی؟کاش زندگی عین یه نوار کاست بود...
گفت:
نوار کاست؟چطور مگه؟
گفتم:
چون اگه هر جاشو دوس داشتی،میشد با یه خودکار برش گردونی عقب...
گفت:
آخه مشکل اونجاست،اگه این کاستو برگردونیش عقب،فقط قسمتای قشنگش نمیاد که،همه چیش برمیگرده عقب...
دوباره باید بشینی ببینی برای لبخندی که الان میزنی،قبلش چقد گریه کردی...

#بابک_زمانی
دیدگاه ها (۲)

‏رَفتن آدما اونجایی سخت میشه کهباید باور کنی رفتنش بَرگشت ند...

‏این حسی که فکر میکنی انقدری که تو آدما رو دوست داری و واسشو...

حس کردم که چقدر دلم واسه خودم تنگ شده..! تلخ ترین حس دلتنگی...

برنگرد...نمیتوانم برایت توضیح بدهم،زنی که از عشق فرار میکند،...

حصار گل سرخقسمت نوزدهمفردا که شب شد،داشتم مسواک میزدم که بخو...

جادویی به نام عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط