{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حریم سینۀ من در شراره افتاده

حریم سینۀ من در شراره افتاده
در انعکاس نگاهم ستاره افتاده

زحجله‌گاه لبم خون تازه می‌ریزد
دگر نفس زدنم در شماره افتاده

شکست حجمۀ بغض گلو گرفتۀ من
به یاد خاطره‌هایی دوباره افتاده

به یاد کرب وبلا و غروب عاشورا
خزان به جان تباری بهاره افتاده

به پیش چشم ترم پیکر سلالۀ عشق
به زیر مرکب چندین سواره افتاده

کفن به وسعت دشت و میان یک صحرا
قدم قدم بدن پاره پاره افتاده

هجوم دست پلید و نگاه بی پروا
و بانویی که پی راه چاره افتاده

و قامتی که مدینه به حسرتش می‌سوخت
میان شام بلا در نظاره افتاده

از آن زمانه که همبازی رقیه شدم
ز خون مرثیه بر دل نگاره افتاده

خرابه بود و من و دختری که بر پایش
نشان آبله‌ها بی شماره افتاده

نشان پنجه به رویش حکایت از آن داشت
زگوش نازک او گوشواره افتاده

نفس زد و گل سرهای او به خاک افتاد
و باز در دل عمه شراره افتاده
دیدگاه ها (۱)

سایه‌های کلاغپارت سی‌ونهم | میان مرگ و زندگی«کاوهههههه...!»ج...

آنکو که در شبم گل مهتاب پاره بودگاهی نهان ز چشم و گهی آشکاره...

درخواستی جونگکوک پارت اول شب مثل یک پرده سیاه بر شهر افتاده ...

#پیامک1#فاطمیهشهادت حضرت فاطمه علیها السلام#ویژه_کانال_وگروه...

سناریو ساسونارو# 🩸«ماه و خورشید: افسانه‌یِ خون و اشک» ☀️فصل ...

اشعار استاد سازگار در مدح و مصیبت امام جعفر صادق علیه السلام...

الا ای چاه یارم را گرفتندگلم ، باغم ، بهارم را گرفتندمیان کو...

خیابان سعی داشت سکوت و آرامش بر قرار کند ولی صدای صاعقه و شر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط