{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part 6 😁😁😁🤗🤪




همینطور که داشتن به سمت اتاق مهمان ها برن که پدر بزرگ و مادربزرگ دوست دختر تهیونگ رو ببینن ا.ت آستین تهیونگ رو کشید و گفت اگه پدرت اون شب من رو دیده باشه و بفهمه چی؟
ته: پدرم نیست این هفته رفته هلند و حتی اگر هم بفهمه هیچی نمیگه چون میدونه میخوام هر چه زود تر از شر اون قرار های اجباری خلاص بشم
و بعد وارد اتاق مهمان شدند پدربزرگ و مادر بزرگ تهیونگ روی مبل نشسته بودند که با اومدن ا.ت بلند شدند و رفتند جلو ا.ت کمی سرش رو خم کرد و گفت
ا.ت : سلام من ا.ت هستم از اشنایی باهاتون خوشبختم
م.ت : به به چه دختر خوشگلی خوش اومدی عزیزم
پ.ت: سلام دخترم خوش اومدی و بعد تهیونگ و ا.ت وارد شدند و کنار پدر بزرگ و مادر بزرگ نشستن
و کمی صحبت کردند و.... گذر زمان و بعد با هم شام خوردند همه سر میز نشسته بودند و در حالی که داشتند شام میخوردن پدر بزرگ تهیونگ گفت
پ.ت : خب اینطور که من فهمیدم شما دوتا تصمیمتون جدیه
ته: بله پدربزرگ من ا.ت رو دوست دارم
پ.ت : و ا.ت تو باید بدونی که تهیونگ به زودی به عنوان جانشین من انتخاب میشه پس باید هر چه سریع تر مراسمات رو پیش ببریم و فکر کنم بهتر باشه زود تر نامزد کنید
ذهن ا.ت: این چی داره میگه جانشین ؟ مگه پادشاهه وای اصان چرا قبول کردم با این احمق بیام اینجا نکنه مجبور بشم باهاش نامزد کنمممم و بعد متوجه پدربزرگ تهیونگ شدم که منتظر جواب و گفتم
ا.ت: ببخشید برای چه جانشین ؟
پ.ت ابروش رو بالا انداخت و گفت برای منسب ریئس مافیا
ا.ت انگار اب یخ ریختن رو سرم خشکم زد و زمزمه کردم مافیا؟ و بعد تهیونگ اروم در گوشم گفت تروخدا خرابش نکن بعدا برات توضیح میدم
منم با صدای لرزون سعی کردم حفظ ضاهر کنم و گفتم بله پدر جان متوجه ام
بعد از شام تهیونگ از سر میز بلند ‌شد و گفت .
ته: من ا.ت رو میرسونم و بعد خودم برمیگردم ا.ت بلند شو بریم
ا.ت : خیلی ممنون از پذیراییتون
و ا.ت و تهیونگ رفتن تا سوار ماشین بشن وقتی از عمارت خارج شدن ا.ت از تهیونگ فاصله گرفت و رفت سمت خیابون تا خودش تنها بره و تهیونگ گفت
ته: هی چیکار میکنی گفتم که میرسونمت
ا.ت : نمیخوام دیگه هیچی نمیخوام حتی اون سند کوفتی رو چرا بهم نگفتی که قراره نامزد کنیم تو گولم زدی
ته: من گولت نزدم تو خودت قبول کردی
ا.ت: خیلی پروییی باور نمیشه تو حتی بهم نگفتی که مافیایی
ته: که چی
برو گمشو خودم تاکسی میگیرم میرم
ته اعصابش خورد شد و مچ دست ا.ت رو گرفت و بردش سمت ماشین و به زور سوار ماشین کرد و خودش هم سوار شد و در و قفل کرد
ا.ت دیوونه شدی اینکارا چیه
ته: نمیتونم بزارم این وقت شب تنها بری حالا لجبازی نکن و بشین
ا.ت : عوضی و بعد اروم نشست
وو...... ادامه دارهههه
دیدگاه ها (۲)

سلاممممم دباره امودم part 7 : سنگ و زدیم به شیش...

part8 دوستان شرمنده اگه بد میشهتهیونگ به سمت ا.ت ر...

سلاممممم دباره part 5 ; ...

۹سلامممم من اومدم part4: اگه قشنگ نشده شرمندهههههه تهیونگ وی...

love Between the Tides⁵⁴شبتق تق تق ا/ت: کیه؟ پ: منم دخترم ا/...

love Between the Tides⁵³تهیونگ: سلام👩🏻: سلامتهیونگ: کیم تهیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط