{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلامممم من اومدم

۹
سلامممم من اومدم


part4: اگه قشنگ نشده شرمندهههههه



تهیونگ ویو : صبح چشمام رو باز کردم و مثل هر روز به حمام رفتم و کار های تکراری رو انجام دادم برای امروز یک ماشین انتخاب کردم و رفتم سر میز صبحانه که مادر بزرگ گفت
م.ت: صبح بخیر پسرم
ته: صبح بخیر
م.ت امروز اگه وقت داشتی باید بری یه جایی
ته: کجا؟
م.ت: پدر بزرگت گفت باید زود تر برای خودت یه همسر انتخاب کنی برای همین برات یه قرار از قبل تعیین شده گذاشتم دختر خوبیه نگران نباش ساعت ۶ برو کافی شاپ ملو (( همون که ا.ت توش کار میکنه ))
تهیونگ از خشم مشت هاشو گره کرد و خاست چیزی بگه که دستی روی شونش اون رو متوقف کرد پدرش بود خم شد و در گوشش گفت ب.ت: بهتره قبل از اینکه حرفی بزنی ببینی کجایی و جلوی کی نشستی که تهیونگ ساکت شد و بلند شد و رفت تا با ماشینش به شرکت بره توی راه با خودش فکر میگرد که چرا پدربزرگش اون رو مجبور به اینکار میکنه اما خب اون نمیتونست جلوش روبگیره چون تهیونگ از وقتی بچه بود به عنوان جانشین مافیای کره انتخاب شده بود پس پدر بزرگش اون رو کاملا مطیع خودش کرده بود
تهیونگ به شرکت رسید و مثل هر روز کار های تکراری رو انجام داد ساعت نزدیک ۵ بود برای همین اماده شد تا به کافی شاپ بره

بریم پیش ا.ت :
ا.ت: امروز کافی شاپ شلوغ بود اما توجهم به یکی از مشتری ها جلب شد دختری با موهای بلوند و چمای سبز اول سر میز با پسری نشسته بود بعد که پسر رفت ساعت ۴ یک مرد دیگه اومد و بعد که اون رفت ساعت ۶ مردی قد بلند با کت و شلوار اومد اوه صبر کن ببینم این همون مردی نیست که بابام دیشب باهاش بازی میکرد حتما اومده اینجا دنبال طلبش اما پس چرا سر میز اون دختر نشسته تصمیمی گرفتم برم ببینم چرا اومده اینجا


تهیونگ ویو : وقتی به کافی شاپ رسیدم چشمام به دختری افتاد که تنها نشسته و نشونه هاش دقیقا شبیه کسی بود کا مادر بزرگم بهم گفته رفتم و پشت میز نشستم و شروع با صحبت کردیم از لحن صحبتش فهمیدم یکی از همون هرزه های پولکیه اما نمیتونستم از سر میز بلند شم چون این دستور پدر بزرگ بود برای همین دنبال بهونه ای بودم تا این قرار کوفتی رو بهم بزنم که گارسن اومد تا سفارش هامون رو بگیره اما چهرش خیلی اشنا بود هموندختر دیشبی بود همون که پدرش خونه رو باخت شاید این تنها فرصتم باشه دختر به سمتمم اومد و گفت
ا.ت: من نمیدونم برای چی اینجایی اما بهت که گفتم من اون خونرو به تو نمیدم
از میز بلند شدم و فکری به سرم زد و در گوشش گفتم وانمود کن دوست دخترمی تا خونرو ببخشم
ا.ت با شنیدن این حرف خشکش زد و گفت
ا.ت: چی دیوونه شدی
ته :بیخیال خونه میشم قسم میخورم
ا.ت : این موقعیت خوبی بود تا بتونم دست گل بابام رو جمع کنم برای همین به دخترمو بلوند نگاه کردم که داشت با تعجب به ما دو تا نگاه میکرد و با داد گفتم دختره ی هرزه چطور جرعت کردی به دوست پسر من قرار بزاری نگه خودت خواهر مادر ندارییی
دختر مو بلند یا همون دلاریس اسمشه ترسید و بلند شد و از کافه بیرون رفت بعد ا.ت رو به تهیونگ کرد گفت حالا سند خونه
ته : مجبورم ؟
ا.ت : هی تو قول دادی نمیتونی بزنی زیر قولت
ته: من زیر قولم نمیزنم اما فقط یه شرط کوچولو اضافه میکنم
ا.ت عوضی
ته: مواظب حرف زدنت باش کوچولو من مثل دیشب مهربون نیستم
ا.ت :زود باش شرططو بگو
ته : باید جلوی خانوادم هم این نقشو اجرا کنی
ا.ت: مجبور نیستم
ته: مگه سند رو نمیخوای
ا.ت: خیل خب باشه اما باید قرارداد امضا کنیم
ته : چی؟
ا.ت من بهت اعتماد ندارم برای همین باید قرارداد امضا کنی و............ ادامه داردددددددددد
دیدگاه ها (۲)

سلاممممم دباره part 5 ; ...

part 6 😁😁😁🤗🤪همینطور که داشتن به سمت اتاق مهم...

دوستان و عزیزان یاور من خیلیلیلیلیل ممنونن از حمایتاتونننن د...

part 2 : ممنون از اولین خاننده ی رمان با حمایتشششششششش 💋❤تهی...

#p1:بوسه ای برای شروع دوبارهپدر ا/ت.وپدر جونگ کوک یکی از بزر...

love Between the Tides⁵³تهیونگ: سلام👩🏻: سلامتهیونگ: کیم تهیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط