{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part 8

part 8

ات:چرا داد میزنی
کوک انگشتر رو از دست ات بیرون کشید پنچره رو باز کرد و انداخت بیرون
کوک: تو با من ازدواج می‌کنی فهمیدی
ات: چیکار کردی
کوک: آخر هفته عروسیمونه
ات:هق
کوک: به بابات گفتیم اون گفت چهارشنبه بیاید جمعه عروسیه
ات:هق
ات از شرکت رفت بیرون رفت سمت روستاشون
تق تق در میزد محکم
نامادریش در رو باز کرد
نامادر:چیه مگه مریضی
ات:بابام کجاست
∆توضیح
شنبه ات رفت روستاشون باباش بهش گفت که تهیونگ میاد یکشنبه شب تهیونگ اومد حرف زدن دوشنبه نامزد شدن
سه‌شنبه خانواده کوک به پدر ات گفتن پدر ات گفت باشه و نامزدی با تهیونگ رو لغو کرد ∆
بابا:چیه
ات: مگه من برات ارزش ندارم تو گفتی با ته ازدواج کن نامزد کرد بعد درخواست رئیس منو قبول کرد.....
بابا دست ات رو میگیره و به اتاق می‌ره میندازه توی اتاق در رو قفل می‌کنه
بابا:تا فردا اونجا باش میدونم برات سخته ولی تو میشی عروس رئیس شرکت FD
ات:بابا ولم کن بزار برم
خلاصهههههههه
کوک و خانواده اش اومدن خواستگاری ات با زور و اجبار قبول کرد
کوک: ات حاضر شو بریم
بابا ات :پسرم فردا کارای نامزدی تموم شه بعد برین سر خونه و زندگیتون
کوک: پدرم با آقای ... حرف زده کاغذ ها رو داد من امضاشون کردم ات هم امضاشون کنه جمعه عروسی میکنیم
بابا ات:ات دخترم بیا کاغذ ها رو امضا کن
ات امضا کرد
رفتن
جمعه عروسی گرفتن تموم شد
کوک و ات رفتن هتل
ات: به خواسته خودت رسیدی رسماً زنت شدم
کوک:اره
دیدگاه ها (۲)

🖤 پارت ۱۹ | «کسی پشت دیوار است»کوک چراغ‌قوه گوشی را روشن کرد...

شب تولدم پارت 16&: ات بیا بگو چیکار کنیم خب ات: نمیدونم جیمی...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

رئیس خشن منپارت ۴My Rough Boss°ویو ا.ت°همون موقع که من و یون...

مربی موتور سوار

دختر کوچولوم

شب تولدم فصل 3پارت 3ات: چیکار میکنی تو گوشیت؟ جونگ کوک: هیچی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط