{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماه من ای جان به کجا می روی؟

ماه من ای جان به کجا می روی؟
با  لبِ   خندان  به  خفا  می روی
من   به   برِ     بادِ   و  زمستانیم
تشنه   رها  کرده  خطا  می روی
تشنه   لبم   قطره ی   آبی  رسان
بی من  و  چون  بادِ  صبا میروی
زخمِ  دو ابروی  کجت   کُشته ام
کُشته  رها   کرده   جفا   میروی؟
ماه من ای جان ، مرو دور از نظر
یارِ   رها    کرده  ،  رها   میروی
دیدگاه ها (۳)

فریادِ  تو   می کُشد   مرا  پنهانی          از  آتش  تن سو...

دروازه  مبندید  که من پشتِ  درم      جامانده ی  پروازم  و شم...

پوشیده  دلم  رختِ  وفایت  زِ دل و جانکی سربدهی نغمه ی خوش مر...

صد خیمه  زدم در گذرت  تا که بیائی         از راه دگر  رفتی  ...

روزها هرطور که هست می‌گذرند؛ با شلوغی‌های کاذب، با صداهای غر...

ای ماهِ در خون تپیده، ای ستونِ خیمه‌ی جان‌های بی‌قرار...کجای...

آن دلبر من آمد بر منزنده شد از او بام و در منگفتم قنقی امشب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط