{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پنج سالم بود

پنج سالم بود

خواهرم مرا در کمد انداخت و در را قفل کرد

به او فحش دادم 

و با خود فکر کردم او

بی رحم ترین خواهر دنیاست

در تاریکی گریه کردم

بیهوش شدم

بهوش که آمدم

سربازان خواهرم را کشته بودند
دیدگاه ها (۳)

ددی خون آشام من

ستاره ی من(پارت۳)

وقتی دوست صمیمی بودین ولی اون دوست دختر داشت یه روز. . .. کس...

وقتی بچه دارین ولی . . . کوک از حموم اومد با دیدن من آبرویی ...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_84با دیدن تاپ و دامن کوتاهی ...

رمان اسیر خان پارت دهم 1۰

💗🤍

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.16ا.ت:باید بهش فکر کنم کوک.....تو ...

مهمونی خطرناک پارت= 19از ماشینش پیاده شد و به سمت خونه راه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط