{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باد را سپرده ام

باد را سپرده ام


به وقت هوای بارانی چشم هایش به نسیمی خنک بنوازد گونه های خیسش راتا فراموش کند دلی که چون پنجره ای از آرایش با رنگها سخن میگفت شکست و از یاد ببرد دستی که روزی عاشقانه به آن تکیه میدادکنار گذاشت.
دیدگاه ها (۶)

کاش مي شــــد " فقــــط " ، تو را داشته باشــــم.... خدا هـ...

خُدايا… مَن ميدانَم تُو هـَــــم ميدانــي کـه شُدَنـي نيست… ...

ﺍﮔﺮ ﺩﻧﯿﺎ ﺍﺳﯿﺮِ ﺩﺳﺖ ﻃﺎﻏﻮﺕ ﺍﺳﺖﺍﮔﺮ ﺷﺐ ﻫﺎ ﺳﯿﺎﻩ ﻭ ﺳﺮﺩ ﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺍﺳﺖ...

1. بیشترین تولید پسته 2. بیشترین تولید خاویار 3. بیشترین تول...

#Escape_from_death_April29 #admin_yoki #part2میخواستم برم سم...

تکاپو پارت 100:باهام سرد میشه.. 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍آن شب...بعد از گفت...

#داستان_آموزنده #تلنگر "اجازه دهیم پدربزرگ دست به دیوار بزند...

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

زیاد استقبال نمیشه متاسفانه پارت سه

وقتی میخواستی جدا بشید و...

“Dans les méandres du destin, les fils invisibles tissent de...

پارت ۲۶یک روز بعد از اون شبِ وحشتناک ، جو خونه سنگین‌تر از ه...

ولی من دخترت بودم، بابا... 🥀باران شدیدی می‌بارید.دختر جوان پ...

# ✦ بی‌صدا ✦نظم، برای ا.ت حکمِ دیواری را داشت که او را از آش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط