{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل قسمت

﴿ فصل ۱ قسمت ۵۵ ﴾
دو روز از آن حادثه‌ی شوم گذشت؛ دو روزی که برای باربد و آراد در پشت درهای بخش مراقبت‌های ویژه، به قیمت سال‌ها تمام شد. سرانجام، آنیا چشمانش را باز کرد. اما این آنیای سابق نبود. چشمانش دیگر آن برقِ زندگی را نداشت و وقتی لرزان لرزان دستش را به سمت موهای نارنجیِ بلندش برد، نابود شد؛ تارهای سفیدِ بی‌شماری میان انبوهِ موهایش نشسته بود، انگار که زمستان به جای بهار، مستقیماً به قلب او یورش برده بود.
پرستار با چهره‌ای غمگین، دو بسته‌ی کوچک را که در پارچه‌های سفید پیچیده شده بودند، نزدیک آورد. آنیا با دستانی که از شدت ضعف می‌لرزید، پارچه‌ها را کنار زد. دو فرشته‌ی کوچک، دو دوقلوی معصوم که حتی فرصت نکردند هوای این دنیای بی‌رحم را نفس بکشند، سرد و ساکت جلوی چشمانش بودند.
آنیا لرزید. نه فریادی زد و نه اشکی ریخت. فقط نگاهشان کرد. تمامِ آن لحظاتی که می‌خواست آن‌ها را سقط کند مثل یک فیلم از جلوی چشمش گذشت و حالا، دیدنِ جنازه‌ی بی‌جانشان، داغی روی دلش گذاشت که از هر سیلی و خیانتی دردناک‌تر بود.
باربد و آراد از پشت شیشه‌ی اتاق، شاهد این صحنه بودند. باربد هق‌هق کنان سرش را به شیشه می‌کوبید و آراد، نابود شده از حقیقتی که فاش شده بود، جرئت نداشت حتی به چشمانِ بی‌فروغِ آنیا نگاه کند.
آنیا سرش را بلند کرد و به آن دو نفر که پشت شیشه بودند خیره شد. نگاهش بوی مرگ می‌داد. او آرام زمزمه کرد، صدایی که حتی به گوش خودش هم غریبه بود: ببینید... ببینید با ما چیکار کردید. شما نه فقط اونا رو کشتید، بلکه من رو هم همراهشون دفن کردید.
او دیگر گریه نمی‌کرد. دردی که او می‌کشید فراتر از اشک بود. او حالا زنی بود با موهایی که بوی پیری می‌داد و قلبی که در همان اتاق عمل، همراه با دوقلوهایش، برای همیشه ایستاده بود...
..........
عرررررر خودم موندم خیلی خوب دارم مینویسم
دیدگاه ها (۱)

﴿ فصل ۱ قسمت ۵۶ ﴾آنیا هنوز با همان چشمانِ بی‌روح و نگاهِ ناف...

﴿ فصل ۱ قسمت ۵۷ ﴾شب، آرام و سرد روی شهر پهن شده بود. بیمارست...

﴿ فصل ۱ قسمت ۵۴ ﴾صدای آژیر آمبولانس در سکوت خیابان می‌پیچید ...

﴿ فصل ۱ قسمت ۵۳ ﴾باربد در حالی که به آراد خیره شده بود، پوزخ...

﴿ فصل ۱ قسمت ۵۲ ﴾آراد هنوز داشت با التماس جلوی رفتنِ آنیا ر...

﴿ فصل 1قسمت36﴾باربد با خشمی که در چشمانش شعله می‌کشید، بازوی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط