‌#بی‌اعتماد_21

‌#بی‌اعتماد_21

(از زبان کانیا)

وارد خونه شدیم..
نگاهی به اطراف انداختم..
+ببین تروخدا خونه رو به چه روزی انداخته..

لباساشو که رو مبل انداخته بودو برداشتم و جلوش گرفتم..
+لاعقل به جای اینکه رو کاناپه بندازیش مینداختیش تو کمدت..

بعد از در اوردن کتش اومد کنارم نشست
-وقتی میومدم خونه، نبودی
واقعا حالم بد میشد
حوصله هیچکاری رو نداشتم..
حتی خیلی شبا غذا نمیخوردم چون تو پیشم نبودی..
بعد انتظار داشتی خونرو واست تمیز کنم؟!

چشم غره ای رفتم و در حالی که لباسشو تا میکردم گفتم:
ربطی به بودن و نبودن من نداره
تو در هر صورت شلخته و کثیفی..

سرشو گذاشت رو شونم
نفسی گرفت و گفت:
حالا تو غصه نخور
باهم جمع و جور میکنیم..

بعد کمی فک کردن بالاخره گفتم:
+جونگوکا..

-جونم..

+چقد دوستم داری

با حالت تعجبی بهم نگاه کرد که گفتم:
چرا اینجوری نگاه میکنی!
میخوام بدونم خب..

لبخندی زد و گفت:
خودت چی فک میکنی؟

ابرو هامو دادم بالا و با حالت طلبکارانه ای گفتم:
+سوالمو با سوال جواب نده!

قهقهه ای زد
صورتمو قاب دستاش کرد و گفت:
با دنیا عوضت نمیکنم.

و بعد بوسه ی نرمی رو شروع کرد..
دیدگاه ها (۰)

P³⁷The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۳۰مروارید با دهن باز و چشمای گرد ...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p19جونگکوک گوشی ر...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_2 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄دستم...

ʙᴇᴀᴜᴛɪꜰᴜʟ ᴍɪꜱᴛᴀᴋᴇᴛʜᴇ ᴀᴜᴛʜᴏʀ | ɪᴀɴᴘᴀʀᴛ:⁰³تهیونگ سعی می‌کرد شن...

چند پارتی جونگ کوک نشستیم سر میز شام که پسر عموی کوک نشست رو...

Borrowed Life PART:2همه خشکشون زد.^ لینا... درسته قبلاً به...

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂""""""""""""𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 09""""""""""""""""""""...

From hate to lovePart::4زنگ آخر خورد بچه ها داشتن میرفتن همه...

𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂 𝑴𝒊𝒏𝒆Part 2صبح روز بعدآرین روی تخت نشسته بود و با گوشی‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط