{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"آمدنت را دروغ چرا،

"آمدنت را دروغ چرا،
نمی دانم
رفتنت اما جشن گرفتن داشت
نه که خوشحال باشم؛ نه!
رفتنت نوید پرشعر شدنِ تنم بود
می شد بنشینم سال ها
از سایه ات که دور می شد
شعر بنویسم
تو ولی نه آمدی و نه رفتی
تو خوب می دانستی،
نابودی من کار هر کسی نیست!"
دیدگاه ها (۱۶)

می دانی!!گاهی اوقات یک لبخند تلخ می زنم و میگوییم :چیزی نیست...

اینجا اهواز بعد از قهرمانی فولاد شروع جنگ جهانی سوم پرتاب تر...

»همه چیز بازیچه نیست! « این جمله را پروانه ای گفت که بالهایش...

ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﺎﺵ،ﺁﻧﮑﻪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺣﺴﺎﺩﺕ ﻣﯽﮐﻨﺪ،ﺳﺎﻋﺖﻫﺎﯼ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺍﺯ ﻣﺤﺒﻮﺏ ﺑﻮﺩ...

⁨⁨تو نقطه‌ضعفم را نمی‌شناختی؛ سال‌ها نگهبانش بودیاجازه بدهید...

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

{۵ دقیقه بعد}ات نفس عمیقی کشید.چراغ‌قوه‌ی گوشیش فقط چند متر ...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

⁨گاهی آدم کسی را از دست نمی‌دهد؛خودش رالابه‌لای دوست‌داشتنی ...

The Last Shadow

وارث سایه ها

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۹«قولی برای همیشه»سه ماه گذشته بود.بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط