{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My lovely idol

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2
✯part:²⁹
جونگکوک: منو با اعضا شیپ میکردی؟
هیونا: نه خب... شاید
جونگکوک: تهیونگ؟
هیونا: نه جیمین
جونگکوک خندید
جونگکوک: چراا؟
هیونا: یعنی خب عاشق این مثلث عشقی بودم جونگکوک جیمین و تهیونگ خب خیلی مومنت های باحالی دارید ولی قول میدم همیشه حدم رو میدونستم کاری نمیکردم اسیب ببینین
جونگکوک: اره میدونم خب تو بپرس
هیونا: خب...برای این تور استرس داری؟
جونگکوک: مگه میشه نداشته باشم
هیونا: تو بی‌نظیری و هیچ شکی توش نیست که همه چیز عالی پیش میره
جونگکوک: چون من بی نظیرم همه توقع عالی بودن رو دارم اگر خراب کنم چند برابر به چشم میاد
هیونا: اره میدونم و اینم میدونم که قرار نیست چیزی خراب بشه نه تا وقتی که من هستم
هیونا دست جونگکوک رو گرفت و جونگکوک سرش رو روی شونه هیونا گذاشت و کم کم چشم هاش رو بست
وقتی رسیدن سر جونگکوک خیلی شلوغ بود پس هیونا توی هتل موند و جونگکوک مشغول بود اجرا فردا بود و کارمند های کمپانی کلی بهش فشار میاوردن جونگکوک خیلی استرس داشت پس دنس ها و خوندن رو چندین بار تکرار کرد ولی فایده نداشت شب اخر شب به خونه اومد هیونا روی مبل کتاب میخوند
جونگکوک: من برگشتم
هیونا کتابش رو کنار گذاشت و بلند شد سمت جونگکوک رفت
هیونا: خوش اومدی
جونگکوک هیونا رو بغل کرد و چشم هاش رو بست
جونگکوک: فقط چند لحظه همین طوری بمونیم
هیونا لبخند زد و محکم تر بغلش کرد جونگکوک سرش رو توی گودی گردن هیونا برد و بوسه ای روی ترقوه هیونا گذاشت
جونگکوک: ترقوه ات خود آرامشه...
هیونا: شام خوردی ؟
جونگکوک: نباید بخورم
هیونا: یعنی چی
جونگکوک: چون استرس دارم معده ام خیلی خوب نیست
هیونا بوسه ای روی سر جونگکوک گذاشت
هیونا: برو حموم و روی تخت استراحت کن من کار دارم بعدش میام
جونگکوک جدا شد و رفت هیونا شروع کرد اماده کردن فرنی از طرفی خونه رو مرتب میکرد بعد از نیم ساعت کار ها تموم شد هیونا با سینی فرنی رفت توی اتاق جونگکوک با اینکه خیته بود پلی انگار نمیتونست بخوابه به سقف خیره شده بود با ورود هیونا برگشت و نگاهش کرد
جونگکوک: گفتم چیزی نمیخوام
هیونا: منم نمیزارم گشنه بمونی فرنی هم خوشمزه هست هم معده ات رو اذیت نمیکنه
جونگکوک روی تخت نشست و اروم اروم شروع کرد به خوردن و در نهایت توی بغل هیونا خوابش برد صبح جونگکوک زود تر بیدار شد و رفت حموم از حموم برگشت لباس هاش رو پوشید که متوجه شد هیونا دوباره داره کابوس میبینه سمتش رفت که همون لحظه هیونا از خواب پرید دوباره خیس عرق سده بود و بدنش میلرزید جونگکوک سریع بغلش کرد و سرش رو بوسید
جونگکوک: چیزی نیست چیزی نیست
هیونا: دوباره همون کابوس بود
جونگکوک: چی بود تعریف کن
هیونا: ایون داشت خفه ام میکرد مثل خواب نیست به خاطرست ولی خیلی واقعیه
⁦(⁠*⁠・⁠~⁠・⁠*⁠)⁩
خیلی خیلی خوابم میاد شبتون بخیر اگر حمایت ها زیاد باشه فردا شب هم ۴ پارت میزارم😇👌🏻❤️
شبتون پر از رویا های خوشگل ❤️🩷🌹🌷
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #جیهوپ #هیونا #داستان #بهترین #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #بهترین_فالوورای_دنیا #BTS
دیدگاه ها (۱۵)

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:³⁰هیونا: ایون داشت خفه ام میکرد مث...

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:³¹جونگکوک: هیسس بیا استراحت کنیم.ه...

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:²⁸فردا پرواز داشتن هیونا و جونگکوک...

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:²⁷ایوان دستش رو روی گردن هیونا گذا...

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:³⁴هیونا: بلند شو یکم فرنی آماده کردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط