My lovely idol
✿My lovely idol✿ 2
✯part:³⁰
هیونا: ایون داشت خفه ام میکرد مثل خواب نیست یه خاطرست ولی خیلی واقعیه
جونگکوک هیونا رو بغل کرد و کنارش خوابوند
جونگکوک: بخواب زیاد بهش فکر نکن دیگه نمیزارم حتی انگشتش بهت بخوره
هیونا بیشتر خودش رو تو بغل جونگکوک غرق کرد که باعث لبخند جونگکوک شد
جونگکوک: تاره ما تو سفریم کسی کاری به تو نداره
و مثل همیشه وقتی با مو های هیونا بازی میکرد خوابش برد.
اجرا ها خوب پیش میرفت ولی چون جونگکوک خیلی تمرین میکرد و برای برنامه ارمی ها سفر میرفت وقتی برمیگشت خونه هیونا خواب بود و موقع رفتن هیونا فقط به جونگکوک صبحانه میداد حتی وقت نمیکردن درست باهم حرف بزنن جونگکوک توی اجرا بود و هیونا چون حوصله اش سر رفته بود یکم غذا اماده کرد و راه افتاد سمت کنسرت جونگکوک وقتی رسید از دور به جونگکوک نگاه میکرد متوجه این شد که جونگکوک کم کم داره حالش بد میشه ولی بی توجه به خوندن ادامه میداد هیونا خیلی نگران شده بود ولی صبر کرد تا جونگکوک بیاد
جونگکوک بعد از یه اجرای 3 ساعته با لبخند برگشت ولی تا از صحنه اومد داخل حالش بد شد خسته روی زمین افتاد قبل از اینکه حرکتی بکنه دکتر سمتش رفت و دستگاه تنفسی رو روی دهن جونگکوک گذاشت هیونا میدونست بقیه بهتر میتونن کمکش کنن پس تصمیم گرفت صبر کنه
جونگکوک چشمش به چهره نگران و بانمک هیونا افتاد بقیه رو پس زد و دستش رو سمت هیونا بلند کرد هیچنا تو متوجه این حرکت جونگکوک شد سمتش رفت و دستش رو گرفت کنارش نشست
جونگکوک: کی اومدی؟
هیونا: زیاد نیست
جونگکوک دستگاه تنفسی رو پس زد و کنار گذاشت و در عوض هیونا رو بغل کرد
هیونا: دستگاه تنفسی رو بزار کمکت میکنه
جونگکوک: نه فقط تو کمکم میکنی
ضربان قلب جونگکوک هنوز خیلی تند میزد و این نه تنها برای هیونا بلکه برای همه ارمی ها دردناک بود
بعد از 20 مین جونگکوک از بغل هیونا اومد بیرون
جونگکوک: گشنمه
هیونا لبخند زد و گونه جونگکوک رو بوسید
هیونا: بلند شو غذا اوردم ولی بهتره توی ماشین بخوریم
جونگکوک: نه
هیونا: خودتو لوس نکن بلند شو
توی راه جونگکوک از غذای خوشمزه و گرم هیونا میخورد و نهایت لذت رو میبرد و در نهایت سرش رو روی شونه هیونا گذاشت و خوابید بعد از 30 مین رسیدن هتل قرار بود فردا صبح زود برن فرودگاه جونگکوک رفت دوش گرفت و لباس هاشو عوض کرد و بعد سریع رفت توی تخت هیونا اومد بالای سرش و اعصبانی بهش نگاه کرد
هیونا: جناب تنبل فردا صبح زود باید بریم فرودگاه
جونگکوک: خب؟
هیونا: کلی وسیله هست که جمع نکردیم
جونگکوک دست هیونا رو گرفت و کشید سمت خودش که مصادف شد با دراز کشیدن هیونا روی تخت روبروی جونگکوک
هیونا: جونگکوک!؟
جونگکوک خودش رو برد توی بغل هیونا سرش رو به سینه های هیونا تکیه داد
جونگکوک: هیسس بیا استراحت کنیم.
<( ̄︶ ̄)>
امیدوارم لذت ببرید😁
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #جیهوپ #هیونا #داستان #بهترین #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #بهترین_فالوورای_دنیا #BTS
✯part:³⁰
هیونا: ایون داشت خفه ام میکرد مثل خواب نیست یه خاطرست ولی خیلی واقعیه
جونگکوک هیونا رو بغل کرد و کنارش خوابوند
جونگکوک: بخواب زیاد بهش فکر نکن دیگه نمیزارم حتی انگشتش بهت بخوره
هیونا بیشتر خودش رو تو بغل جونگکوک غرق کرد که باعث لبخند جونگکوک شد
جونگکوک: تاره ما تو سفریم کسی کاری به تو نداره
و مثل همیشه وقتی با مو های هیونا بازی میکرد خوابش برد.
اجرا ها خوب پیش میرفت ولی چون جونگکوک خیلی تمرین میکرد و برای برنامه ارمی ها سفر میرفت وقتی برمیگشت خونه هیونا خواب بود و موقع رفتن هیونا فقط به جونگکوک صبحانه میداد حتی وقت نمیکردن درست باهم حرف بزنن جونگکوک توی اجرا بود و هیونا چون حوصله اش سر رفته بود یکم غذا اماده کرد و راه افتاد سمت کنسرت جونگکوک وقتی رسید از دور به جونگکوک نگاه میکرد متوجه این شد که جونگکوک کم کم داره حالش بد میشه ولی بی توجه به خوندن ادامه میداد هیونا خیلی نگران شده بود ولی صبر کرد تا جونگکوک بیاد
جونگکوک بعد از یه اجرای 3 ساعته با لبخند برگشت ولی تا از صحنه اومد داخل حالش بد شد خسته روی زمین افتاد قبل از اینکه حرکتی بکنه دکتر سمتش رفت و دستگاه تنفسی رو روی دهن جونگکوک گذاشت هیونا میدونست بقیه بهتر میتونن کمکش کنن پس تصمیم گرفت صبر کنه
جونگکوک چشمش به چهره نگران و بانمک هیونا افتاد بقیه رو پس زد و دستش رو سمت هیونا بلند کرد هیچنا تو متوجه این حرکت جونگکوک شد سمتش رفت و دستش رو گرفت کنارش نشست
جونگکوک: کی اومدی؟
هیونا: زیاد نیست
جونگکوک دستگاه تنفسی رو پس زد و کنار گذاشت و در عوض هیونا رو بغل کرد
هیونا: دستگاه تنفسی رو بزار کمکت میکنه
جونگکوک: نه فقط تو کمکم میکنی
ضربان قلب جونگکوک هنوز خیلی تند میزد و این نه تنها برای هیونا بلکه برای همه ارمی ها دردناک بود
بعد از 20 مین جونگکوک از بغل هیونا اومد بیرون
جونگکوک: گشنمه
هیونا لبخند زد و گونه جونگکوک رو بوسید
هیونا: بلند شو غذا اوردم ولی بهتره توی ماشین بخوریم
جونگکوک: نه
هیونا: خودتو لوس نکن بلند شو
توی راه جونگکوک از غذای خوشمزه و گرم هیونا میخورد و نهایت لذت رو میبرد و در نهایت سرش رو روی شونه هیونا گذاشت و خوابید بعد از 30 مین رسیدن هتل قرار بود فردا صبح زود برن فرودگاه جونگکوک رفت دوش گرفت و لباس هاشو عوض کرد و بعد سریع رفت توی تخت هیونا اومد بالای سرش و اعصبانی بهش نگاه کرد
هیونا: جناب تنبل فردا صبح زود باید بریم فرودگاه
جونگکوک: خب؟
هیونا: کلی وسیله هست که جمع نکردیم
جونگکوک دست هیونا رو گرفت و کشید سمت خودش که مصادف شد با دراز کشیدن هیونا روی تخت روبروی جونگکوک
هیونا: جونگکوک!؟
جونگکوک خودش رو برد توی بغل هیونا سرش رو به سینه های هیونا تکیه داد
جونگکوک: هیسس بیا استراحت کنیم.
<( ̄︶ ̄)>
امیدوارم لذت ببرید😁
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #جیهوپ #هیونا #داستان #بهترین #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #بهترین_فالوورای_دنیا #BTS
- ۲.۱k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط