My lovely idol
✿My lovely idol✿ 2
✯part:³¹
جونگکوک: هیسس بیا استراحت کنیم.
هیونا چون میدونست جونگکوک خیلی امروز به خودش فشار اورده ساکت موند و چیزی نگفت عوضش با صبوری مو های جونگکوک رو نوازش میکرد و بوسه ای روی سر جونگکوک میزاشت.
بعد از ۱۵ مین جونگکوک خوابش برد هیونا اروم و یواشکی بلند شد و شروع کرد جمع و جور کردن هتل اطراف رو مرتب رو تمیز کرد.
علاوه بر اینکه وسایل ها رو کامل جمع کرد بلکه هتل رو همون طور که تحویل گرفتن تر و تمیز کرد تا تحویل بده ساعت حدود ۵ صبح شته بود بالاخره کار ها تموم شد و کنار جونگکوک دراز کشید و خوابید.
جونگکوک چشم هاش رو باز کرد هیونا کنارش غرق خواب بود بلند شد و به اطراف نگاه کرد خونه مرتب و تمیز بود نگاهی به هیونا انداخت و به هیونا افتخار میکرد به ساعت نگاه کرد هیونا هنوز فرصت داشت بخوابه.
جونگکوک پتو روی هیونا انداخت بوسه ای روی سرش گذاشت و برای جبران بلند شد و مشغول آماده کردن صبحانه شد .
هیونا کم کم از خواب بیدار شد چشمش به ساعت افتاد که یهو بلند شد نشست
هیونا: صبحانه...
جونگکوک با لبخند از اونور نگاهش کرد
جونگکوک: نگران نباش امادست
هیونا دوباره پتو رو روز سرش کشید و با صدای بلند برای جونگکوک توضیح داد
هیونا: خوب صبحانه بخور لباس هم برات کنار گذاشت اونا رو بپوش من چند دقیقه دیگه بلند میشم حاضر میشم.
جونگکوک با نون تست و شکلات صبحانه روش سکت هیونا رفت و کنارش روی تخت نشست
جونگکوک: بلند شو صبحانه بخور و اگر نه همه لقمه های خوشمزه و شکلات صبحانه ها رو من میخورم
هیونا دستش رو از زیر پتو بیرون اورد و نون تست رو از جونگکوک گرفت
هیونا: لقمه ات رو دزد برد
جونگکوک با خنده پتو رو از روی هیونا کشید کنار که با چهره خوابآلو و کیوت هیونا روبرو شد درحالی که داشت نون تست میخورد .
خلاصه هیونا تونست از تخت دل بکنه و بلند بشه.
(。•̀ᴗ-)✧
ببین روز خانوم خوشگلای من بوده روزتون کلی مبارک باشه خوشگلا😘
شبتون هم بخیر عزیزای دلم✨😘
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #جیهوپ #هیونا #داستان #بهترین #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #بهترین_فالوورای_دنیا #BTS
✯part:³¹
جونگکوک: هیسس بیا استراحت کنیم.
هیونا چون میدونست جونگکوک خیلی امروز به خودش فشار اورده ساکت موند و چیزی نگفت عوضش با صبوری مو های جونگکوک رو نوازش میکرد و بوسه ای روی سر جونگکوک میزاشت.
بعد از ۱۵ مین جونگکوک خوابش برد هیونا اروم و یواشکی بلند شد و شروع کرد جمع و جور کردن هتل اطراف رو مرتب رو تمیز کرد.
علاوه بر اینکه وسایل ها رو کامل جمع کرد بلکه هتل رو همون طور که تحویل گرفتن تر و تمیز کرد تا تحویل بده ساعت حدود ۵ صبح شته بود بالاخره کار ها تموم شد و کنار جونگکوک دراز کشید و خوابید.
جونگکوک چشم هاش رو باز کرد هیونا کنارش غرق خواب بود بلند شد و به اطراف نگاه کرد خونه مرتب و تمیز بود نگاهی به هیونا انداخت و به هیونا افتخار میکرد به ساعت نگاه کرد هیونا هنوز فرصت داشت بخوابه.
جونگکوک پتو روی هیونا انداخت بوسه ای روی سرش گذاشت و برای جبران بلند شد و مشغول آماده کردن صبحانه شد .
هیونا کم کم از خواب بیدار شد چشمش به ساعت افتاد که یهو بلند شد نشست
هیونا: صبحانه...
جونگکوک با لبخند از اونور نگاهش کرد
جونگکوک: نگران نباش امادست
هیونا دوباره پتو رو روز سرش کشید و با صدای بلند برای جونگکوک توضیح داد
هیونا: خوب صبحانه بخور لباس هم برات کنار گذاشت اونا رو بپوش من چند دقیقه دیگه بلند میشم حاضر میشم.
جونگکوک با نون تست و شکلات صبحانه روش سکت هیونا رفت و کنارش روی تخت نشست
جونگکوک: بلند شو صبحانه بخور و اگر نه همه لقمه های خوشمزه و شکلات صبحانه ها رو من میخورم
هیونا دستش رو از زیر پتو بیرون اورد و نون تست رو از جونگکوک گرفت
هیونا: لقمه ات رو دزد برد
جونگکوک با خنده پتو رو از روی هیونا کشید کنار که با چهره خوابآلو و کیوت هیونا روبرو شد درحالی که داشت نون تست میخورد .
خلاصه هیونا تونست از تخت دل بکنه و بلند بشه.
(。•̀ᴗ-)✧
ببین روز خانوم خوشگلای من بوده روزتون کلی مبارک باشه خوشگلا😘
شبتون هم بخیر عزیزای دلم✨😘
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #جیهوپ #هیونا #داستان #بهترین #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #بهترین_فالوورای_دنیا #BTS
- ۲.۱k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط