{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My lovely idol

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2
✯part:²⁸
فردا پرواز داشتن هیونا و جونگکوک دوتاشون اماده شدن مثل همیشه دوربین ها همه جا بودن و قرار بود از تور جونگکوک یه برنامه کوچولو بسازن هیونا از حموم اومد بیرون مو هاش رو سشوار کرد و به جونگکوک که هنوز خواب بود نگاه کرد
هیونا: نمیخوای بیدار بشییی؟
جونگکوک: یه کوچولو دیگه(خوابالو)
هیونا: الان کارمند های کمپانی میان برای فیلم برداری
جونگکوک: اخه این وقت صبح؟
هیونا: توی برنامه مطمئنی تو و جیمین هم همین کار رو کردن درسته؟
جونگکوک: باشههه
هیونا بلند شد که ایفون زده شد
رفت در رو باز کرد و همون طور مه انتظار داشت کارکن های کمپانی با دوربین اومد توی خونه هیونا با لبخند سلام داد و گذاشت بیان داخل
فیلم بردار: جونگکوک کجاست؟
هیونا: هنوز خوابه
هیونا مشغول اماده کردن صبحانه شد که جونگکوک رو بیدار کردن
جونگکوک: صبح بخیر
هیونا: صبح بخیر تا دست و صورتت رو بشوری قهوه حاضره
جونگکوک: چشمم
جونگکوک رفت توی دستشوی که هیونا جلوی دوربین مشغول بود جونگکوک یکم به خودش رسید و اومد آشپزخونه
جونگکوک: کمک نمیخوای؟
هیونا: نه مرسی
هیونا داشت تخم مرغ ها رو برای صبحانه اماده میکرد جونگکوک مو های عیونا رو جمع کرد و شروع به بافتن کرد
هیونا: بشین
جونگکوک: بفرما تموم شد ولی نمیدونم چرا مثل وقتی که خودت می‌بافی خوب نمیشه
هیونا: خیلیم قشنگه
جونگکوک نشست و هیونا قهوه ها رو اورد بعد از صبحانه هیونا اماده شد کراپ قشنگ سفید شلوار لش سفید قشنگی پوشید کیف یه طرفه مشکی اش هم انداخت و هدفون رو دور گردنش گذاشت جونگکوک هم تیشرت مشکی و یه شلوار راحتی سفید و سویشرت سفیدش رو پوشید
همراه کارمند ها به فرودگاه رفتن و سوار هواپیما شده مقصد دبی بود و قرار بود چندین ساعت توی هواپیما باشن کنار هم توی هواپیما نشستن هیونا از پنجره ار ابر ها عکس می‌گرفت و جونگکوک و هیونا رو نگاه میکرد چند ساعتی گذست که مهمان دار با غذا های خوشمزه ای اومد
هیونا: اخ جونن
شروع کردن به خوردن هیونا با قاشق اول خودش رو زد به بیهوشی جونگکوک نگاهش کرد و خندید
هیونا: خیلی خوشمزسسسس
جونگکوک: خوبه که راضی هستی بخور
هیونا: ارههه
بعد از اینکه غذا خوردن هیونا حسابی حوصله اش سر رفته بود به جونگکوک نگاه کرد میتونست استرس رو از توی چسم هاش ببینه هیونا دست جونگکوک رو گرفت
هیونا: دستات خیلی بزرگن
جونگکوک: نه دستای تو کوچولو موچولوعه
هیونا: نه
جونگکوک و هیونا دست هاشون رو کنار هم گذاشتن
هیونا: هیولای عضله ای
جونگکوک شروع کرد خندیدن
هیونا: خب راست میگم دیگه اصلا بیا جرعت حقیقت
جونگکوک: فکر خوبیه
هیونا: پس تو شروع کن
جونگکوک: بزار فکر کنمممم
جونگکوک فکری به کله اش خورد نگاه به هیونا کرد
جونگکوک: منو با اعضا شیپ میکردی؟
هیونا: نه خب... شاید
⁦(⁠◡⁠ ⁠ω⁠ ⁠◡⁠)⁩
خوبه؟
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #جیهوپ #هیونا #داستان #بهترین #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #بهترین_فالوورای_دنیا #BTS
دیدگاه ها (۶)

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:²⁹جونگکوک: منو با اعضا شیپ میکردی؟...

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:³⁰هیونا: ایون داشت خفه ام میکرد مث...

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:²⁷ایوان دستش رو روی گردن هیونا گذا...

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:²⁶جونگکوک: بیشتر راجبع گذشته ات بگ...

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:⁴⁸جونگکوک: حالا آشتی کردی؟ هیونا شیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط