پارت

#پارت_46


بلند شدو یه چشم چرخوند اما کسیو پیدا نکرد برگشت رو به ارتین و اشاره کرد که بیادو باهام مبارزه کنه...
ارتین یه لبخند از سر کینه زدو اومد روبه روی روی سکو وایساد ، همه تشویق میکردن اصلا یه خبر بودا ...

+ بلاخره بعد مدتها روبه روی هم قرار گرفتیم

- خب این خوبه یا بد

+ انتقام قراره بگیرم پس صد در صد خوبه خوببب

- بیا ببینم چقدر تغییر کردی ...

اومد سمتمو بهم حمله کرد مشت اولو که زد جا خالی دادمو رفتم پشتش و با یه لگد پرتش کردم زمین ، سریع بلند شدو دوبلره روبه روم وایساد ، بدجور نگام میکرد ، بهم حمله ور شد پشت هم مشت میزد و من گارد گرفته بودم اومد پرتم کنه زمین که خب من به جای اون کمرشو گرفتنو پرتش کردم زمین ، بعدش نشستم روشو پشت هم مشت میزدم به سرو صورتش ، میتونستم بازم بزنم ولی دلم میخواست مبارزه بیشترو بیشتر ادامه پیدا ، دوباره بلند شد اما اینبار حمله کننده من بودم ، یک دو پشت سر هم بهش ضربه میزدم که دفاع میکرد ، اخرین مشتی که زدمو با دساش دفاع کردو با پاهاش بهم ضربه زد ، از حرکتش خوشم اکمد برای همین براش دست زدم ..

- افرین خوبه

+ معلومه که خوبه وقتی تو لای پای اون هرزه بودی من داشتم تمرین میکردم

اینو که گفت همه کسایی که اونجا بودن قهقه میزدم ، حرصم در اومد داغ کردم ، کمتر کسی عصبی شدنمو دیده بود ، حرصم بدجور گرف ، به سمتش هجوم بردم بعد چن تا مشت دوباره خواست از اون حرکت استفاده کنه که من به جاش جای خالی دادمو رفتم پشتش و با پا به وسط کمرش ضربه زدم افتاد روی زمین ، خواست بلند بشه که با تکنیک مخصوص به خودم که کمتر کسی دیده بود انداختمشو صورتشو گرفتمو گردنشو چرخوندم که دادش بلند شد ،،، از دادش خندم گرف ....
دیدگاه ها (۰)

#پارت_47قهقه زدمو گفتم ...- اخرین بارت باشه بهش میگی هرزه ، ...

#پارت_48راه افتادم به سمت خونه ، لعنتی جای سوختگی خیلی بیش ا...

#پارت_45 +، که دوسش داری ، پس حالا طعم تحقیر شدنو بچش ج...

#پارت_44 رفتم سوار ماشین شدم که ساحل کلافه پرسید ..+ سه ساعت...

ویو تهیونگرفتم دانشگاه بابام گفت که دانشگاه اون دختره با من ...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ³⁸..< ⁰⁵ : ⁰⁰ AM >از خواب بیدار...

~حقیقت پنهان~

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط