{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هنوز گوشم از گفتگوی بی گریه مان گرم بود!

هنوز گوشم از گفتگوی بی گریه مان گرم بود!
از جایم بلند شدم،
پنجره را باز کردم
و دیدم زندگی هم هر از گاهی زیباست!
شنیدم که کلاغ دیوار نشین حیاط
چه صدای قشنگی دارد!
فهمیدم که بیهوده به جنونِ مجنون میخندیدم!
فهیدم که عشق،
آسمان روشنی دارد!
رو به روی عکسِ سیاه و سفید تو ایستادم،
دستهایم را به وسعتِ « دوستت می دارم!» باز کردم،
و جهان را در آغوش گرفتم!

"یغما گلرویی
دیدگاه ها (۱)

سبزه ها در بهار می رقصند، من در کنار تو به آرامش می رسم و آن...

به تو که میرسم مکث میکنم انگار در زیبایی ات چیزی جا گذاشته ...

پرندگان شوریده در نفست ره گم می کنند شوریدگان هوایت را دریاب...

بی حضور تو هیچ دفتری گشوده نمی‌ماند بی گذار تو معبری را پایا...

فیک تهیونگ

#لحظه_آبی_عشق هنوز گوشم از گفتگوی بی گریه مان گرم بود!از جای...

هنوز گوشم از گفتگوی بی گریه مان گرم بود!از جایم بلند شدم،پنج...

هنوز گوشم از گفتگوی بی گریه‌مان گرم بود...از جایم بلند شدم.....

خواهش می کنمآنقدر بی خیال از بازنگشتنت گفتی،که گمان کردم سر ...

(پارت 9)~ا/ت~خوابم نمیبرد حوصلم سر رفته بود هدفون و دفترم رو...

Part° 15° ویو ا/ت °1 دقیقه بعد اینکه تهیونگ از اتاقم رفت بیر...

رمان گناهکار قسمت هشتم (695)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط