{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هنوز گوشم از گفتگوی بی گریه‌مان گرم بود...

هنوز گوشم از گفتگوی بی گریه‌مان گرم بود...
از جایم بلند شدم...
پنجره را باز کردم...
و دیدم زندگی هم هراز گاهی زیباست !
شنیدم که کلاغ دیوارنشین حیاط
چه صدای قشنگی دارد !
فهمیدم که بیهوده به جنون مجنون می‌خندیدم !
فهیدم که عشق ،
آسمان روشنی دارد !
رو به روی عکسِ سیاه و سفید تو ایستادم ،
دست‌هایم را به وسعت«دوستت می‌دارم» باز کردم ،
و جهان را در آغوش گرفتم....
دیدگاه ها (۱)

می روم آینده ام را به دست خودم نقاشی کنم، رنگ هارا با دلم یک...

vaghti zehn be yade oost....

توصبح باش !من تمام شب‌های تاریخ راتاب می‌آورم !

همگان به جست‌ و جوی خانه می‌ گردند....من کوچه‌ ی خلوتی را می...

پارت چهارم نماد مرگ

✦ اولین گناه ✦فصل هفتم: هیچ‌کس اینجا نبود---از پنجره بیرون پ...

My professor Chapter:2Part:90زمان حال| سئولهنوزم به یه نقطه ...

✦ اولین گناه ✦فصل پانزدهم: ردِ پایی که در تاریکی گم شدسیلی.د...

فاصله یک لبخند تا جنون

✦ اولین گناه ✦فصل دهم: فرود---آن شب، وقتی کاساندرا روی تخت خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط