{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدربزرگم تکیه کلامی داشت،

پدربزرگم تکیه کلامی داشت،
فرق نمی کرد موقع سلام یا وقت خداحافظی، می گفت " تنور دلت گرم " ..
راستش تابستان ها گرمم می شد از این حرف انگار توی ظل گرما کنار تنور نانوایی ایستاده باشی و کسی پتو تعارفت کند،
برعکس زمستان ها خوشم می آمد انگار توی هوای برفی، یک استکان چای داغ بدهند دستت،
توی دلم گرم می شد از این حرف...
بعدها هر جا از دلم مایه گذاشتم و اتفاق خوبی برایم افتاد، یاد حرفش افتادم.
انگار تنور دلت که گرم باشد نان مهربانی دلت را می خوری،
هر چه دلت گرم تر، مهربانی ات بیشتر،
روزگارت آبادتر، خودت راضی تر...
،،
 تنور دلت گرم گرم.
دیدگاه ها (۷)

عاغا ﯾﮑﯽ الان ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ بهم ﺯﻧﮓ ﺯﺩ ﮔﻔﺖ : ممد ﺍﻭﻧﺠﺎﺳﺖ ؟ﮔﻔﺘﻢ : ﻧ...

ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺗﺎﺯﻩ ﻓﻮﻕِ ﺩﻳﭙﻠﻤﺶ ﺭﻭ ﺗﻮ ﺭﺷﺘﻪ ﭘﺮﻭﺭﺵ ﺗﺨﻢ ﭘﺮﻧﺪﮔﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸ...

کَسايی که باهاشون يه رَنگ بوديم ؛ وَ پُشتِ سَرمون هَفتاد رَن...

هر کی لایک میخواد کامنت بذاره

عنوان: به عنوانِ دوست پسرت (یوجی ایتادوری)وقتی ناراحتی، با ک...

چند پارتی..«درخواستی» وقتی نصف شب مریض میشی و دوست پسرت رو ا...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم -----------Part:24

🧁 پارت هجدهم | اعتراف زیر نور ستاره‌هابعد از پایان مراسم، بی...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟵𝟲دستپاچه شدم و خواستم گوشی‌...

جادویی به نام عشق

برادر ناتنی

بهار بدون تو

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط