{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی..«درخواستی»

چند پارتی..«درخواستی»
وقتی نصف شب مریض میشی و دوست پسرت رو از خواب بیدار میکنی..



part 1


(ویو ا.ت)
از عصر حالم تعریفی نداشت..
اولش فکر می‌کردم فقط خسته‌ام.. بدنم یه مقدار سنگین شده بود و سرم درد می‌کرد، برای همین سعی کردم زیاد بهش توجه نکنم. اما هرچی شب جلوتر می‌رفت، حال بدِ بدنم بیشتر خودش رو نشون می‌داد..
با هزار زحمت خودم رو به تخت رسوندم و زیر پتو دراز کشیدم. اتاق ساکت و تاریک بود و فقط نور کم‌رنگ چراغ خیابون از لای پرده روی دیوار افتاده بود..
چشم‌هام رو بستم و سعی کردم بخوابم
اما چند ساعت بعد، با احساس سرمای عجیبی از خواب پریدم
تمام بدنم می‌لرزید
پتو رو محکم‌تر دور خودم پیچیدم، ولی انگار هیچ فایده‌ای نداشت. سرم سنگین بود و بدنم درد می‌کرد.. حتی بلند شدن از تخت هم برام سخت شده بود..
دستم رو آروم روی پیشونیم گذاشتم.... گرم بود...
خیلی گرم‌تر از چیزی که باید می‌بود..
با بی‌حالی گوشیم رو از کنار تخت برداشتم و صفحه‌ش رو روشن کردم.
۳:۱۷ AM
چشم‌هام روی ساعت موند.
وای...
صدای خودم انقدر گرفته و آروم بود که خودمم به زور شنیدمش..
دلم می‌خواست یکی کنارم بود.. یکی که فقط چند دقیقه باهام حرف می‌زد و می‌گفت همه‌چیز درست می‌شه..
نگاهم ناخوداگاه روی اسم جونگکوک توی صفحه‌ی گوشیم افتاد.. می‌دونستم خوابه.. می‌دونستم این ساعت نباید بیدارش کنم...اما واقعا حالم خوب نبود..
چند ثانیه فقط به اسمش خیره موندم و بین زنگ زدن و نزدن مردد بودم..
آخرش با تردید روی اسمش زدم..گوشی رو کنار گوشم گذاشتم و منتظر موندم...
یک بوق
دو بوق
سه بوق...
جوابی نیومد.. تماس قطع شد..
لبم رو به آرومی گاز گرفتم و دوباره به صفحه نگاه کردم.
شاید صداشو نشنیده...
چند لحظه بعد دوباره تماس گرفتم.. باز هم جوابی نبود..
این بار بیشتر از قبل دلم گرفت.. با خودم گفتم شاید بهتره دیگه مزاحمش نشم
اما درست همون لحظه لرز شدیدی دوباره به جونم افتاد و ناخوداگاه پتو رو محکم‌تر گرفتم..
گوشی رو دوباره برداشتم..
این بار فقط به یک چیز فکر می‌کردم:
کاش جونگکوک جواب بده...

2 بار دیگه هم زنگ زدم اما... فایده نداشت... تصمیم گرفتم این اخرین باری باشه که زنگ میزنم.. اگه جواب نداد میخوابم.. با حالمم کنار میام.. برای بار اخر روی اسمش کلیک کردم...

1 بوق... 2 بوق.. و جواب داد...

(ویو کوک)

نمیدونم کدوم ادم عوضی چندباره داره زنگ میزنه.. اخه الان وقت زنگ زدنه... چندین بار صدای زنگ رو میشنیدم اما گوشیم کنارم نبود... با هر سختی که بود بلند شدم و گوشی رو از رو عسلی کنار تختم برداشتم... و بدون اینکه ببینم کیه جواب دادم..



دخترای خوشگلم... درخواستی بعدی.. حمایت یادتون نره 🥺❤️‍🩹✨🥹
دیدگاه ها (۷)

The last partو.. بالاخره... چیزی که ا.ت ارزوی یک بار چشیدنشو...

part 4سرمو بالا آوردم.+بله...لبخند خیلی محوی گوشه لبش نشست.....

عضو هشتم درخواستی part:²رفتم سمت گوشیم که صدای زنگ گوشیم بلن...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:¹⁸ویو: جونگ‌کوکگوشی روی میز لرزید....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط