بهشت من

بهشت من
پارت41

الیا:ببخشید
ساشا:اشکالی نداره
ساشا:اگر میخوای بخواب هروقت رسیدی بیدارت میکنم
الیا:باشه
صندلی عقب دراز کشیدم خیلی مسخره بود چرا من دارم میخوابم اگر یهویی منو بدزده چی؟حش میکردم میتونستم بهش اعتماد خیلی زود خوابم برد

ساشا:
مثل یه بچه توابیده منم اروم میرفتم که بیدار نداشه چند ساعت دیگه میرسیدیم کا یه ماشین از پشک سر همش بوق میزد
الیا:وای چخبره؟
ساشا:هیچی بابا این ماشین پشت سری اسکلی چیزی هست امش داره بوق میزنه پشت رو نگاه که دیدم عروس دارن اخه کدوم اسکلی تو جاده عروس میاره
ساشا:الیا بگیر بخواب چیزی نیست دارن عروس میبرن
الیا دوباره خوابید
چند ساعت دیگه طلوع افتاب بود الیا رو بلند میکردم هم یه چیزی بخوریم هم طلاع افتاب رو ببینیم زدم کنار
ساشا:الیا الیا بیدار شو
الیا:رسیدیم؟
ساشا:نه چند ساعت دیگه میرسیم بیا پایین با هم دیگه هم طلاع افتاب ببینیم هم صبحونه بخوریم
الیا:مگه صبحونه داریم
ساشا:اره من اوردم

الیا:
بلند شدم از ماشیگ پیاده شدم ساشا وسایل صبحونه رو گذاشت رو صندلی عقب که افتاب داشت طلوع میکرد رفتم از صندلی کوله پشتیم رو ورداشتم عکس بگیرم که دیدیم دامون گوشیم رو از پیام و تلفگ ترکونده فقط اخرین پیامشو دیدم
دامون:الیا کدوم گوری رفتی دستم بهت برسه جنازتو میندازم
به عنممم نبود چون هیچوقت نمیتونست منو ببینه هی من خیلی احمق بودم که خودکشی کردم از خونه بابام زدم بیرون با دامون زندگی کنم...
دیدگاه ها (۵۲)

پارت ۲آلیا: لیا دیگه زود باش دختر، به قطار نمی‌رسیم‌ها؟لیا: ...

چند پارتی

رمان عشق و انتقام

مافیای من

《اسیر یک قرارداد》پارت ⁹ویو سومیاوسومیاو: الو؟صدای مین جو از ...

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

free from the court (p4)

Season Two | 𝑯𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝑴𝒂𝒔𝒌ᴘᴀʀᴛ ² 🖤ساعت ۹ صبح | خانه‌ی تهیونگ و...

وقتی پریود بودی💙پارت ۱روایت از زبان ماکیلا:با درد شدیدی توی ...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط