{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پيرمرد به زنش ميگه بيا ياد قديما كنيم:من, توى پارك باهات

پيرمرد به زنش ميگه بيا ياد قديما كنيم:من, توى پارك باهات قرار ميذارم تو بيا. ميره پارك يكى 2ساعت طول ميكشه نمياد،ميره خونه ميبينه زنش نشسته خونه داره گريه ميكنه.ميگه چى شده؟ميگه مثلابابام نذاشت بيام!!! .
دیدگاه ها (۳)

رمان بهترین من،پارت۴☆چویا:گ..م شو اون طرفدازای:من که روی زمی...

سناریو بلولاک وقتی وقتی یه سطل آب روشون خالی می‌کنیم (درخواس...

𝐓𝐡𝐞 𝐒𝐭𝐨𝐫𝐲 𝐨𝐟 𝐎𝐟𝐟𝐢𝐜𝐞𝐫 𝐉𝐞𝐨𝐧Part²*سولا با خانم پارک خداحافظی می...

مشخصات

چندپارتیتوروز تولد منو فراموش کردی!یعنی واقعا اون تولد منو ف...

داستان

پارت چهارکوک: چییییی ( داد )میسو: وای ساکت شویوری: چشیده جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط