{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

mortezamotaghian 80863592

دیدگاه ها (۰)

به نزدبک اکباتان رسیدیم به پریسا گفتم من پیاده میشوم و تا به...

پریسا با اصرار مرا به اپارتمانشان دعوت کرد نپذیرفتم گفت اگر ...

به چشمانش نگاه کردم گریه بود  ولی غرورش باعث میشد  پنهان کند...

ص۵۹تاقت نداشتم دانشگاه بدون پریسا برایم حکم سلول انفرادی داش...

پارت ۲۷

اصکی نبینم 🚫

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط