{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به چشمانش نگاه کردم گریه بود  ولی غرورش باعث میشد  پنهان

به چشمانش نگاه کردم گریه بود  ولی غرورش باعث میشد  پنهان کند  شاید به خاطر  اینکه چشمانش را نبینم سرم را روی شانه اش گذاشت !  من اگر گریه نمیکردم قلبم از کار می افتاد من کاملا وابسته و دلبسته پریسا بودم  پریسا برایم پدر  و مادر و استاد بود ... وان روز فهمیدم چقدر این وابستگی مرا به مرز بیماری می کشاند ...


کمی که آرام شدم با عشوه و ناز و طنازی که خاص خودش بود و مرا اسیرش میکرد  گوشم را گرفت و گفت چشمم روشن چشمم روشن آقا سیگار میکشه ... با اجازه کی ؟ ینی من شب ها باید بوی سیگار آقا را تحمل کنم ؟ یعنی تو با لبهای سیاه و دهانی که بوی سیگار میدهد میخواهی دخترمان را ببوسی !؟ اگر سیگار بکشی حق نداری لب به لب های من بگذاری ...

خودش بود همان پریسای پر انرژی با محبت و هزار ارزوی قشنگ .. چنان شاد و پر انرژی و با محبت حرف میزد و که من شک کردم  اتفاقات چند ساعت پیش خواب بود یا واقعیت ... با خودم گفتم با پریسا چقدر خوشبختم وقتی اینقدر راحت میتواند ناراحتی ها را نادیده بگیرد و بخندد

گفتم چشم غلط کردم بدون اجازه شما نمیکشم دستی پشت سرم کشید و با صدای خاصی گفت افرین چه بچه خوبی دارم من ... بعد جدی گغت سیاوش من به بوی سیگار حساسم چطور از من مخفی کردی ؟ گفتم  مخفی نکردم  اگر امروز را حساب نکنی دونخ کشیده ام ...
گفت امروز و دیروزی وحود نداشته ... از ذهنمان پاک میکنیم و درموردش حرف نمیزنیم قبول ؟؟؟ گفتم قبول !!! دست دراز کرد و گفت دست بده تا قولت فراموشت نشود
دست دادم ...

گفت تو الان رسبده ای و الان مرا دیده ای قبول ؟ گفتم قبول ! دوباره گفت دست بده تا قولت یادت نرود  دست دادم .... و چقدر لذت می بردم احساس میکردن گلبرگ های گل لاله را در دستانم لمس میکنم ... از حال پدر پرسید
من هم برایش از پدرم گفتم  تا به اکباتان رسیدیم ...
دیدگاه ها (۴)

اقای متقیان،این بار که صفحات ۵۷ تا ۶۰ را یکجا خواندم، دقیقاً...

اقای متقبان این بار دقیق‌تر روی همان بخش تمرکز کردم و فکر م...

ص۵۹تاقت نداشتم دانشگاه بدون پریسا برایم حکم سلول انفرادی داش...

چشم در چشم پریسا انداختم و‌گفتم تو را خدا دو دقیقه همین جا م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط