عشق خونین یا

🩸 عشق خونین 🩸     یا   🩸𝖇𝖑𝖔𝖔𝖉𝖞 𝖑𝖔𝖛𝖊🩸

ادامه ی قسمت نهم

ولی من به جسد ایلیا نگاه می‌کردم.
ــ «باید بدنش رو بفرستیم برای باندشون… با یه یادداشت.»
کوک از بالا اومد پایین، بی‌صدا کنارم نشست. لحظه‌ای به زخمم نگاه کرد، بعد آروم گفت:
ــ «می‌دونستم نمی‌ذاری کسی کارتو تموم کنه.»
لبخند زدم، بی‌رمق ولی محکم:
ــ «یاد گرفتم… به کسی پشت نکنم. حتی به زخمای خودم.»
کوک مکث کرد، بعد انگشت اشاره‌اش رو بالا آورد و به تهیونگ گفت:
ــ «جعبۀ پزشکی بیار، سریع. این دختر هنوز کار داره با دنیا.»
بعد از انتقال لونا به مقر، تیم‌های پزشکی وارد شدن. جراح گفت که زخم عمیقه ولی به تاندون نرسیده.
لونا همون شب دوباره سر پا بود. با بانداژ روی دستش و لبخند برنده روی صورتش.
جنی گفت:
ــ «دستت زخمی شد، ولی غرورت نه.»
لونا جواب داد:
ــ «غرور چیزی نیست که بشه با یه گلوله زدش… اگه بود، همه‌مون الان خاکیم.»
و همون شب، یادداشت رو روی جسد معاون لیام چسبوندیم. یه جمله کوتاه:
"این تازه شروعشه."
🔥 پایان قسمت نهم 🔥
دیدگاه ها (۲)

🩸 عشق خونین 🩸     یا   🩸𝖇𝖑𝖔𝖔𝖉𝖞 𝖑𝖔𝖛𝖊🩸قسمت دهم قصر خاندان کیم ...

🩸 عشق خونین 🩸     یا   🩸𝖇𝖑𝖔𝖔𝖉𝖞 𝖑𝖔𝖛𝖊🩸ادامه ی قسمت دهم پدربزرگ...

🩸 عشق خونین 🩸     یا   🩸𝖇𝖑𝖔𝖔𝖉𝖞 𝖑𝖔𝖛𝖊🩸قسمت نهم زاویۀ دید لونا...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟒ات رو تخت نشسته بود، نفس‌هاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط