{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🌼گیسوی شب🌼

🌼گیسوی شب🌼
# پارت هفتاد....



یاشار:
منو آریا باهم هم قدم شدیم ورفتیم طرف عمارت تقریبا ساعت نه شب بود
- میگم بد نیس این وقت شب اومدم اینجا
آریا برگشت نگام کرد وگفت : مگه تو پررو این چیزا رو هم بلدی
خندیدم ورفتیم داخل سالن آقاجون ودایی فرید نشسته بودن وداشتن حرف می زدن خانم جونم داشت جای مخصوص همیشگی اش لباسی رو می دوخت
سلام کردیم ونشستیم خانم جون نگامون کرد وگفت : به موقع اومدید میخواستیم شام بخوریم
آریا بلند شد وگفت : من برم لباسم رو عوض کنم
منم بلند شدم وگفتم : برم حال گیسو رو بپرسم رفتم طرف پله ها وداشتم می رفتم بالا گلینم داشت میومد پایین با دیدنم با رنگی پریده گفت : گیسو حالش خوب نیس
- چی شده؟
گیسو : نمی دونم تب داره گیسو رفت تو سالن ومن رفتم اتاق گیسوکه داشت ناله می کرد رفتم کنار تختش صورتش خیس عرق بود دستمو گذاشتم رو پیشونیش عرق کرده بود
- گیسو ...خوبی گیسو...نگام کن
جوابمو نمی داد وبه شدت می لرزید وزیر لب حرف می زد خم شدم ببینم چی میگه اسم آریا رو می آورد حتما باز آریا اذیتش کرده وسربه سرش گذاشته
ازش فاصله گرفتم زن دایی با عجله خودش رو به گیسو رسوند وگفت : می دونستم آخرش این میشه ببین چه تبی هم داره
زن دایی نگام کرد وگفت : براش دکتر بیار ...بدو یاشار
گوشی ام درآوردم زنگ زدم به دوستم که باباش دکتر بود وخونه اشون نزدیک خونمون بود زن دایی نگران بود
- زن دایی گیسو که بچه نیس می ترسید
زن دایی نگران گفت : تبش خیلی بالاست ببین لباساش خیس شدن
دایی هم اومد وداشت زن دایی رو سرزنش می کرد که چرا حواسش به گیسو نبوده من که می دونستم گیسو خودش شیطونی کرده گیسو دختری نبود که یه جا بندشه برگشتم وگیسو رو نگاه کردم که بازم اسم آریا رو می آورد انگار یکی به دلم چنگ می زد غیر ممکن بود بگم حسی بین این دونبر هس اونم با این اختلاف سن
- چیزی شده ؟
برگشتم وآریا رو نگاه کردم رفتم کناروگفتم : یکم گیسو تب داره زن دایی هم نگرانه بریم پایین
دوس نداشتم آریا اون تو این حال ببین مخصوصا لباس باز گیسو آریا اخمی کرد وگفت : زن عمو شلوغش نکنید یه پاشویه کنید حالش بهتر میشه عمو برم دکتر بیارم
دایی برگشت طرف آریا وگفت : نه عمو ...
دیدگاه ها (۲)

🌼گیسوی شب🌼# پارت هفتاد ویک ....یاشار : دایی گفت : نه عمو یاش...

🌼گیسوی شب🌼# پارت هفتاد ودو....آریا : آقا جون وخانم جون حال گ...

🌼گیسوی شب🌼# پارت شصت ونه..یاشار:پوفی کرد وگفت : خودم هنوز شو...

🌼گیسوی شب🌼# پارت شصت وهشت..یاشار:طبق معمول باز این یاشین پیر...

وقتی بین بچه هات فرق می‌زاره ۳/P

part, 2 «دخترِ خیابان بارونی آرامش همیشه کامل نمی‌مونه…سه م...

part12اینجا دیگه زخم‌ها کم‌کم دارن تبدیل می‌شن به حرف‌های نگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط