{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🌼گیسوی شب🌼

🌼گیسوی شب🌼
# پارت شصت وهشت..



یاشار:
طبق معمول باز این یاشین پیرهن من رو برداشته بود نفس عمیقی کشیدم ورفتم تو درگاه
- فاطمااااا.....مامان....ماماااان...
مامان از پله ها اومد بالا وگفت : چته یاشار خونه رو گذاشتی رو سرت
- میخوام برم بیرون پیرهن مشکی ام نیس
مامان اخم کرد وگفت : این همه پیرهن باید مشکی بپوشی ...
گوشی ام زنگ خورد رفتم واز رو تخت برش داشتم حتا نگاه نکردم ببینم کیه
- الووو
- یاشار بیرون رفتن کنسل شد
آریا بود متعجب گفتم : چی شد ؟
آریا : چیزی نشده فقط کنسل شد انگار مشکلی پیش اومده
- خیلی خوب پس میام اونجا
آریا : باشه
- فعلا
گوشی رو پرت کردم رو تخت وگفتم : منم میرم خونه آقا جون اینا
گرم کنم رو برداشتم وموبایلم رو
مامان : نمی تونی تو خونه بندشی
- نه مامان فاطمای خوشگلم...می تونی برای تنهایی پسرت یه فکری کنی
مامان متعجب نگام کردوگفت : چه فکری ؟
خندیدم وگفتم : احساس می کنم یکی تو اون خونه ای آقاجونت نمی زاره من اینجا راحت نفس بکشم
مامان شوکه نگام کرد خندیدم وبوسیدمش وتند تند از پله ها می رفتم پایین
مامان : وایسا یاشار وایسا ببینم چی میگی
می دونستم مامان ول کن نیس پس با عجله از خونه خارج شدم وراهی خونه آقا جون شدم کلید در حیاط خونه آقا جون روداشتم رفتم تو خونه تا رسیدن به ساختمان عمارت داشتم زیر لبم آهنگی رو میخوندم تا به پله ها رسیدم بدو از پله ها رفتم بالا سه روز بود ندیده بودمش ودلم بی تاب دیدنش بود تا در رو باز کردم آریا جلوم ظاهر شد خندیدم ونگاش کردم
- بسم الله
اخمی کرد وگفت : چته یواش
- خوبی
شونه بالا انداخت وگفت : بد نیستم
- کی خونه اس ؟
آریا : کسی نیست بریم بیرون
خودمو نگاه کردم وگفتم : اینجوری ؟
آریا : یه دور میزنیم ومیایم
لبخندی زدم وگفتم : باشه منم یه جایی کار دارم
تو حسرت دیدنش موندم وهمراه آریا رفتیم خیابون گردی تازگی ها آریا خیلی ساکت شده بود از همیشه ساکتر تربرگشتم ونگاش کردم وگفتم : آریا
آریا زیر لب گفت : هوم
- تو چته ؟
آریا : هیچی ...میخوام یه مدت برم شیراز ...همراهم میای؟
متعجب نگاش کردم وگفتم : برای تفریح ؟
آریا :نه ...کار دارم
- من میگم یه چیزی شده تو گوش نمیدی
آریا: یاشار تادحالا اسم آهو به گوشت خورده
- آره زیاد
برگشت نگام کرد وگفت : مزه نریز
- مزه نمی ریزیم آهو دیگه آهوه چطور به گو..‌‌
آریا نگام کردوگفت : یه زن به اسم آهو
متعجب نگاش کردم وگفتم : نه
کی هس ؟
آریا آروم گفت : مادرم ...
شوکه نگاش کردم بی تفاوت گفت : یه مدت دنبالش بودم انگار برگشته ایران
گیج نگاش کردم آروم گفت : تعجب کردی
- شوکه ام کردی پسر
پوفی کرد وگفت : خودم هنوز شوکه ام
دیدگاه ها (۴)

🌼گیسوی شب🌼# پارت شصت ونه..یاشار:پوفی کرد وگفت : خودم هنوز شو...

🌼گیسوی شب🌼# پارت هفتاد....یاشار:منو آریا باهم هم قدم شدیم ور...

🌼گیسوی شب🌼# پارت شصت وهفت..گیسو : - خوبه مامان : کی حرف گوش ...

🌼گیسوی شب🌼 #پارت شصت وشیش .... پوچشون رفتن با آدم ها اشتباه ...

بوسه ای ممنوعه

عشق دردناکp³-ولی من میگم یه ریگی تو کفش یونا هست_هرچی هم باش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط