{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۶۴۸

پارت ۶۴۸



اصلاً نمیتونستم چشم از جیمین بردارم با چنان ذوق و شوقي نگاش میکردم که عشق داشت از چشمام میریخت بیرون
تو وجودم به جوش و خروش عجیبی به پا بود. با شادي غير قابل توصيفي تند تند دستشو بوسیدم.
اخ.. شيرين من..
با چشماي بيحالش خيره و خیلی عمیق نگام میکرد. میدونستم هنوز جوون نداره اما باز نگاه ازم نمیکند و دلتنگ
و قدردان نگام میکرد
با ناز و محبت گفتم : دلم برات یه ذره شده جیمین ترینر... اگه بدوني..
و چونه ام از بغض لرزید.
اروم دستم رو فشار داد.
خندیدم و گفتم : باشه....باشه... لوس بازي در نمیارم..
لبخند باريك و مهربوني زد.
با ذوق گفتم : اخ من فداي این لبخنداي شيرين تو بشم..
و محکم گونه شو بوسیدم.
از زیر ماسک به زور خندید که انگار دردش گرفت و
صورتشو تو هم کشید نگران و تند گفتم:خوبی؟
اروم پلک زد. شرمنده گفتم : ببخشید. دیگه به خنده نمیندازمت نا خوب
خوب بشي.. و با عشق و لذت دستش رو روي گونه خودم گذاشتم.. اخ..
چشماش خواب الود شده بود که در اتاق یهو باز شد.
تند به در نگاه کردم..
فرد در حالیکه یه جعبه شيريني و برف شادي دستش بود
و پشتش نیکول..
فرد شاد و پرانرژي گفت: ببین کي چشماي ترسناکشو باز
کرد؟ هاپو جیمین..جان جان..
و برف شادي زد رو هوا و :گفت: حالا دست دست..
نرم خندیدم دوید بالا سر جیمین و تند تند پیشونیش رو بوسید و خمار
گفت: اخ.. جگرم حال اومد...
من و نیکول خندیدیم
فرد يه شيريني برداشت و غیر منتظره فرو کرد تو دهنم و گفت: ميخندي؟ بدبخت شدي.. بدبخت..شيريني بخور این بدبختي بره پايين.
با خنده به زور سعی کردم شيريني رو بخورم.. فرد با شیطنت برف شادي زد رو به سقف و شاد ریتم گرفت و آهنگ شادي رو خوند.
نيكول بلند خندید و اومد جلو و با بغض و محبت
گفتم: سلام داداشي..خوبي؟
جیمین اروم پلک زد.
فرد ؛ عين لامپ مهتابی نیم سوز شده هي ميپره..
من و نيكول زدیم زیر خنده. از زور خنده به زحمت اخم کردم و گفتم: هي.. به شوهر من توهين نكنااا...
فرد دهنشو کج کرد و گفت : شوهر شوهر نكناا واسه من.. و به جیمین نگاه کرد که اخم کرده بود و تند و ترسیده گفت: اوخ..ببخشید. من فدای اون شوهرش بشم.. اخم نکن دیگه دلم میگیره..
نیکول با خنده هولش داد عقب و
گفت: واااي.. فرد...بسه... چقدر داداشمو اذيت ميكني..
فرد یهو و ترسیده گفت : اوه اوه.
نگران گفتم چیه؟
فرد دستشو به دهنش گرفت و گفت : جیمین به هوش اومد..باید به قرارم با خدا عمل کنم. بدبخت شدم...
وااي خدا!.. بلند زدم زیر خنده.
منظورش اون قراري بود که گفته بود اگه جیمین به هوش
بیاد با نیکول ازدواج میکنه.
نیکول گنگ گفت: قضیه چیه؟
شیطون گفتم: خبرای خوش در راهه..
و با محبت اروم کنار گوش جیمین گفتم فك كنم به زودي
برادر عروس بشي..
جیمین اروم اخم کرد.
خندیدم و بین ابروهاشو بوسیدم و گفتم اخم نکن عزیز
دلم.. جیمین اروم و با تعلل ماسك رو از جلوي دهنش پایین آورد و به زور و بیجون گفت: من دکمه پیرهنم رو دست این نمیدم. چه برسه خواهر کوچولومو
دیدگاه ها (۱۰)

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۴۹اخ.. دلم ضعف رفت براي صداي ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۵۰که تو پنجره چشمم به آنالی و...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۴۷با شرم شادي لبخند زدم.. برا...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۴۶فرد اداي گريه درآورد و گفت:...

ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۷۰۷باید تو اغوشم میبود تا اروم بگیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط