پارت

پارت. 16

وقتی امیر حسینم اومد بام بعد از سلام و احوال پرسی همه ی اتفاقای این دوسالو تا الان براش تعریف کردم اخرشم گفتم:

امیر حسین هانیه هم غروره ترو شکسته هم غرور منو بیا کمکم کن با هم انتقام ازش بگیریم
امیر گفت.:

پس هنوز عاشق نشدی ک بفهمی وقتی یکی یه نفرو خیلی دوست داره حاضر نیست هیچ بلایی سره عشقش بیاد،

شاید هانیه بهم بد کرد ولی من هنوزم دوسش دارم و امید دارم که بلاخره یه روزی از کارش پشیمون میشه

از اولم نباید از امیر کمک میگرفتم،

یکم سکوت کردو گفت:

میشه شمارشو بدی خواهش میکنم وقتی عاشق بشی میفهمی چی میگم

با دودلی شماره هانیه رو بهش دادمو ازس خدافظی کردم و رفتم

یکم با خودم فکر کردم شاید کار منم اشتباه بوده ولی هانیه ام بی گناه نیست اگ پا پیش بزاره منم

دیگ لج نمیکنم، دلمم نمیاد بخوام ازارش بدم، من هانیه رو هنوزم به عنوان یه خواهر دوست دارم
کلا بیخیال انتقام از هانیه شدم
بلاخره هرچی باشه نونو نمک همو خوردیم
همین جوری فکرم مشغول بود ک زنگ گوشیم دیگ نذاشت بیستر از این فکر کنم
هانیه بود، باورم نمیشه، همین امروز یکی زد تو گوشم
برداشتم و خلاف میلم باسردی گفتم:


بله؟

گفت:

تو شماره منو دادی ب امیر حسین؟

گفتم
اره، حالا ک چی؟ زنگ زدی فقط اینو بگی!

گفت:
نه، زنگ زدم بگم میبخشی؟؟

گفتم
اصلا

گفت

غلط کردی فردا بیا دنبالم خدافظ
خندیدمو قطع کردم
کاش از خدا چیز دیگه ای خواسته بودما
دیدگاه ها (۰)

پارت. 17صبح زود تر از بقیه روزا بیدار شدم و رفتم سراغ هانیه ...

#پارت. 18از دست شویی اومدم بیرون و رفتم سمت کلاسم ک کیفمو بر...

#پارت. 15اصلا باورم نمیشد هانیه همچین کاری کرده باشه، منکه م...

#پارت. 14منم بعد از ارمان از کلاس اومدم بیرون خیلی وقت بود ...

پارت پنجاهو هشتلنا**دیگه برگشتیم ع مهمونی فقط خودشون موندن ب...

پارت دهمنه نمیخواد به اندازه کافی دردسر شدم . گفتم باهم میری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط