{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

#پارت. 14

منم بعد از ارمان از کلاس اومدم بیرون

خیلی وقت بود خبری از هانیه نداشتم تصمیم گرفتم بهش زنگ بزنم

بعد 2 بار بلاخره جواب داد
گفتم
سلام چرا گوشیتو بر نمیداری؟
گفت
کارتو بگو
چش شده بود این

گفتم
میخوام ببینمت حتما ولی حتما حتما تنها باید باشی ساعت 5 کافه همیشگی

گفت باشه و قطع کرد

چشه اخه این دختر، من باید طلب کار باشم اون انگار طلب داره

رفتم خونه تا حاضر میشدم همون بود

حاضر شدم و رفتم سمت کافه
بلاخره هانیه ام اومد ولی با حسام

خوبه گفتم تنها بیا کار مهم دارم برداشته اینم آورده

بدون سلام گفتم
مگه نگفتم تنها بیا این اسکلو برا چی آوردی
گفت
حرف دهنتو بفهم درست صحبت کن
گفتم
گفتم درست صحبت نکنم میخوای چیکار کنی خوبه گفتم تنها بیا نه یه نفر اضافی، اصلا مگ تو خانوده نداری همش بغل اینو اونی؟
بعد این حرفم مساوی شد با داغ شدن یکی از گونه هام
باورم نمیشد هانیه منو زده باشه
گفتم
منی که رفیق چند سالتم و اینجوری باهام رفتار کردی چه برسه به اون امیر حسینی ک دوستت داشت بی لیاقت
سریع ازون کافه زدم بیرون
لعنت بهت آیدا که هانیه برات مهم بود
دیدگاه ها (۰)

#پارت. 15اصلا باورم نمیشد هانیه همچین کاری کرده باشه، منکه م...

پارت. 16وقتی امیر حسینم اومد بام بعد از سلام و احوال پرسی هم...

#پارت. 13به خدا که این پسر دیوانست، اخه کدوم آدم عاقلی این و...

#پارت. 12 آیدا: خدایا چرا امروز انقد دیر گذشت، یه نگاه به سا...

جوابی نشنیدم همه پری ها زخمی و بی جون بودن از کنار قفس ها رد...

نام فیک: عشق مخفیPart: 34ویو ات*یکساعت طول کشید امتحانمو داد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط