پارت ۴۰
پارت ۴۰
آبنبات با طمع لبات
دکتر: لبخند
دکتر: خیلی شوهرت و حرص دادیااا
ات: سکوت..
دکتر: دردی نداری؟
ات: ی..یکم آب
بهم لیوان آب داد کم کم خوردم گلوم کویر لوت بود
حس خواب بدجوری بهم قَلَبه کرده بود آروم دراز کشیدم و کم کم دوباره خوابم برد
آبنبات با طمع لبات
دکتر: لبخند
دکتر: خیلی شوهرت و حرص دادیااا
ات: سکوت..
دکتر: دردی نداری؟
ات: ی..یکم آب
بهم لیوان آب داد کم کم خوردم گلوم کویر لوت بود
حس خواب بدجوری بهم قَلَبه کرده بود آروم دراز کشیدم و کم کم دوباره خوابم برد
- ۶.۰k
- ۲۷ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط