{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مجري: فاميل دور بالاخره از عروسي برگشتين؟

مجري: فاميل دور بالاخره از عروسي برگشتين؟
فاميل: آقاي مجري خراب شد!
مجري: اي بابا رفتين اونجا چي رو خراب کردين!؟
فاميل: چيزي خراب نشد،ميگم خر آب شد رفت تو زمين! هرچي ميگرديم پيداش نميکنيم!
مجري: جيگر گم شده!؟ خب زنگ بزنين به پليس 110!
فاميل: زنگ زديم،برگشت پرسيد آخرين بار خرتون رو کجا ديدين؟ من گفتم وسط مجلس! اونم گفت شمارتو ميدم پيگيري کنن بيان پدرتو دربيارن!
مجري: اي واي بدبخت شديم!
فاميل: نترس آقاي مجري خودم دوباره زنگ زدم بهشون درستش کردم
مجري: گفتي منظورم مجلس عروسي بود؟
فاميل: نه بابا گفتم "خر ما داشت وسط مجلس سخنراني ميکرد" که يه وقت اگه پيداش کردن بخاطر رقصيدن بهش گير ندن!
دیدگاه ها (۴)

مجری: فامیل دور بالاخره از عروسی برگشتین؟فامیل: آقای مجری خر...

شهروز طاهره«بزرگ شدیا!» این حرف را بعد از ۱۵‌سال شهروز با یک...

#چگونه-باپدرت-آشنا-شدم؟-۸-نامه شماره هشت «شهروز طاهره»«بزرگ ...

نامه شماره هشت «شهروز طاهره»«بزرگ شدیا!» این حرف را بعد از ۱...

*پارت هشتم*

رمان دورترین نزدیک کاور شخصیت ترانه

قصه های شبانه :چگونه با پدرت آشنا شدم _مونا زارع نامه شماره ...

#پارت10 #دلبربلامامان و بابا سرخوش نشسته بودن شام میخوردن ن...

⊱⋅ ──────•🦉♾🦇•────── ⋅⊰پارت 66[ شروعی دیگر 🖤✨ ]#دیانا🎀سوار آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط