{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زن که عاشق می شود شعر از لبانش می خزد

زن که عاشق می شود شعر از لبانش می خزد
با همان لبها که گاهی یار خود را می گزد

گیسوانش را که گاهی ژول و افشان میکند
شعر، لای ِ گیسوانش مثلِ بادی می وزد.
دیدگاه ها (۱)

آمدی همچون مسافر بوسه ای بر من زدیبا دل و چشمت عجب آتش بر ای...

...

من ازاین فاصله تالمسِ تنت می ترسماز همین رفتنِ بی آمدنت می ت...

تا تو را داشته باشم، به خدا رو زده امسرمه بر چشم سیه، شانه ب...

نگو از عشق می‌ترسی مرا عاشق ندیدی تو من عاشق تمام باورم سمت ...

اوچیها شیسویی

P6هوا ابری بود ولی بادی نمی وزد،هوا بوی نم میداد،جیمین داشت ...

زن که عاشق می شود شعر از لبانش می خزدبا همان لبها که گاهی یا...

زن که عاشق می شود شعر از لبانش می خزدبا همان لبها که گاهی یا...

زن که عاشق میشود شعر از لبانش میخزدبا همان لبها که گاهییار خ...

وقتی که باد از ناکجا دارد به اینجا می وزدیعنی که تیغ فاجعه د...

هیـــچ بارانــــی ردپای خوبـــان را از کوچهـــ هایـــــ خا...

من به فرمان دلم دلبر نوازی میکنم،،،دلبرم شاید نداند عشق بازی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط