من ازاین فاصله تالمسِ تنت می ترسم
من ازاین فاصله تالمسِ تنت می ترسم
از همین رفتنِ بی آمدنت می ترسم
هُرمِ نزدیک شدن تاتومرا می خواند
من زمستانم و از کاپشنت می ترسم
تا تواز محوِتماشاشدنم بیزاری
خب من ازلحظه ی زیباشدنت می ترسم
تاسحرآمَدنت هرشبِ این تنهایی
ازهوایی شدنِ پیرهنت می ترسم
آنقدرنه که به من گفتی وطردم کردی
به خدا ازحرکاتِ دهنت می ترسم
همه ی عمرگرفتارِتو هستم اما
ازهمین پاسخِ دندان شکنت می ترسم
من هنوزم شبِ بی حوصله ام باورکن
از فراموش شدن در وطنت می ترسم...
از همین رفتنِ بی آمدنت می ترسم
هُرمِ نزدیک شدن تاتومرا می خواند
من زمستانم و از کاپشنت می ترسم
تا تواز محوِتماشاشدنم بیزاری
خب من ازلحظه ی زیباشدنت می ترسم
تاسحرآمَدنت هرشبِ این تنهایی
ازهوایی شدنِ پیرهنت می ترسم
آنقدرنه که به من گفتی وطردم کردی
به خدا ازحرکاتِ دهنت می ترسم
همه ی عمرگرفتارِتو هستم اما
ازهمین پاسخِ دندان شکنت می ترسم
من هنوزم شبِ بی حوصله ام باورکن
از فراموش شدن در وطنت می ترسم...
- ۶۵۰
- ۲۴ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط