{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌

‌
نردبان از سر دیوار بلند
صبح را روی زمین می آرد
پشت لبخندی پنهان هر چیز
روزنی دارد دیوار زمان
که از آن چهره من پیداست
چیزهایی هست
که نمی دانم
می دانم سبزه ای را بکنم خواهم مرد
می روم بالا تا اوج من پر از بال و پرم
راه می بینم در ظلمت من پر از فانوسم
من پر از نورم و شن
و پر از دار و درخت
پرم از راه از پل از رود از موج
پرم از سایه برگی در آب
چه درونم تنهاست

#سهراب_سپهری
دیدگاه ها (۱)

عشق به طبیعت

ابری نیستبادی نیست می نشینم لب حوض،گردش ماهی ها، روشنی، من، ...

ابری نیست .بادی نیست.می نشینم لب حوض:گردش ماهی ها ، روشنی ، ...

ابری نیست بادی نیست می نشینم لب حوض گردش ماهی ها ، روشنی ، م...

روشنی، من، گل، آبابری نیستبادی نیست.می‌نشینم لب حوض:گردش ماه...

ابری نیستبادی نیستمی نشینم لب حوضگردش ماهی ها روشنی من گل آب...

ابری نیست بادی نیستمی نشینم لب حوضگردش ماهی ها روشنی من گل آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط