{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ابری نیست .

ابری نیست .
بادی نیست.
می نشینم لب حوض:
گردش ماهی ها ، روشنی ، من ، گل ، آب.
پاکی خوشه زیست.
مادرم ریحان می چیند.
نان و ریحان و پنیر ، آسمانی بی ابر ، اطلسی هایی تر.
رستگاری نزدیک : لای گل های حیاط.
نور در کاسه مس ، چه نوازش ها می ریزد!
نردبان از سر دیوار بلند ، صبح را روی زمین می آرد.
پشت لبخندی پنهان هر چیز.
روزنی دارد دیوار زمان ، که از آن ، چهره من پیداست.
چیزهایی هست ، که نمی دانم.
می دانم ، سبزه ای را بکنم خواهم مرد.
می روم بالا تا اوج ، من پرواز بال و پرم.
راه می بینم در ظلمت ، من پرواز فانوسم.
من پرواز نورم و شن
و پر از دار و درخت.
پرم از راه ، از پل ، از رود ، از موج.
پرم از سایه برگی در آب:
چه درونم تنهاست.
دیدگاه ها (۱)

"دلا این زندگی جز یک سفر نیست "گذرگاه است و راهش بی خطر نیست...

سرچشمه حیات آدمی "دل" است.هر آنچه را که از دل بگذرانیدیر یا ...

کنون که صاحب مژگان شوخ و چشم سیاهینگاه دار دلی را که برده ای...

برف نو ، برف نو ، سلام ، سلامبنشین ، خوش نشسته‌ای بر بامپاکی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط