{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(پارت سی و سوم)

(پارت سی و سوم)
رفتم دم تو اتاق جونگکوک اومد جلو
جونگکوک گفت: خوبی ا.ت
ا.ت گفت: آره خوبم خواستم بگم ببخشید که بدون اجازت رفتم شکایت کردم
جونگکوک گفت: بنظرت من الان باید ببخشمت
ا.ت گفت:میدونم عزیزم تروخدا منو ببخش
جونگکوک گفت:نه
ا.ت گفت: تروخدا کوکی من
جونگکوک گفت: اصلا من قهرم
ا.ت گفت: اخه چرا کوکی یا داری خودتو ناز میکنی
جونگکوک گفت: نه من واقعا قهرم
ا.ت گفت: کوکی خوشگل من منو ببخش چیکار کنم که منو ببخشی
جونگکوک گفت: یه کاری هست
ا.ت گفت: چی
جونگکوک گفت: دیگه کوکی من صدام کن
ا.ت گفت: فقط همین کوکی من
جونگکوک گفت:نه هنوز ادامه داره
ا.ت گفت: خب میتونی یه کار بزرگ بگی کوکی
جونگکوک گفت: خب باشه تو باید فردا رو کاملا با من بگذرونی
ا.ت گفت: من هروز باهاتم که
جونگکوک گفت: نه صبح زود بلند میشیم میریم گردش تا آخر شب که میایم خونه
ا.ت گفت: خب اگه قبول کنم صلح میکنی
جونگکوک گفت: نمیدونم باید فکرامو بکنم
رفتم و لبش رو بوسیدم گفتم: هنوز قهری
اون هم یه لبخندی به من زد و گفت:یه بار دیگه بوسم کن قول میدم صلح کنم
دوباره بوسش کردم گفتم: حالا چی
جونگکوک گفت:خب حالا خوب شد
ا.ت گفت: خوابم میاد بریم بخوابیم
جونگکوک گفت: خب برو بخواب منم الان میام
رفتیم رو تخت جونگکوک اومد بغلم کرد
جونگکوک گفت: میدونی خیلی دوست دارم
ا.ت گفت:کوکی جون منم همینطور فقط بزار بخوابم
جونگکوک گفت:فردا شب بقیه رو بهت میگم
ا.ت گفت: باشه کوکی جون بخواب
خوابیدیمـــــــــــــــــــــــــــ
دیدگاه ها (۰)

(پارت سی و چهارم) صبحجونگکوک گفت: بیب نمیخوای بلند شی دوباره...

(پارت سی و پنجم) بعد از کوهنوردی دیگه ظهر شده بود رفتیم یه ر...

(پارت سی و دوم)مامان جونگکوک گفت: هنوز دیر نشده آماده کن تا ...

(پارت سی و یکم) صبح از زبان ا.ت بلند شدم دیدم رو یه تخت گرم ...

Love in the dark①⑧چانهی: جانما/ت: الو داداش چانهی: جان چیشده...

when he betrayed you part 13ا/تسوار ماشین شدم و ته راه افتاد...

تکپارتی جونگکوک <●ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط