{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(پارت سی و دوم)

(پارت سی و دوم)
مامان جونگکوک گفت: هنوز دیر نشده آماده کن تا الان بریم پیش پلیس
ا.ت گفت: من که مشکلی ندارم شما چی مشکلی ندارید واسه رفتن
مامان جونگکوک گفت: نه عزیزم سریع برو حاضر شو
ا.ت گفت: ممنون مامان جون
رفتم حاضر شدم و باهم رفتیم پیش پلیس ازشون شکایت کردیم همشون رو گرفتن
جئون جونگهیون بدلیل شرکت تقلبی
لی یونا و سلنا بدلیل همکاری با جونگهیون و قتل دستگیر شدن
رفتیم عمارت مامان جونگکوک تو بغل گرفتم
گفتم: ممنون مامان جون من واقعا نمیدونستم باید چیکار کنم
مامان جونگکوک گفت: اخی عزیزم دیگه هر کاری داشتی به منو جونگکوک بگو
جونگکوک اومد و با داد
جونگکوک گفت: هی مامان تو با چه حقی رفتی از پدرم شکایت کردی
مامان جونگکوک گفت: پسرم گفتم شاید اینجوری برای خودتو ا.ت راحت تر باشه
جونگکوک گفت: اخه میخواستین از یونا و سلنا شکایت کنین بکردین حالا چرا پدر تو که دیگه زنش نیستی پس چرا شکایت کردی
ا.ت گفت: جونگکوک تقصیر منه
جونگکوک رفت و یه سیلی محکم زد به ا.ت که ا.ت داشت از دماغش خون میومد
مامان جونگکوک گفت: چیکار کردی عوضی چرا میزنی همین الان برو گمشو تو با چه حقی دست رو به ا.ت بلند کردی برو گمشو
جونگکوک گفت: ببخشید کنترلمو از دست دادم حواسم نبود ا.ت خوبی
مامان جونگکوک گفت: همین الان برو تو اتاقت
مامان جونگکوک ا.ت رو برد دماغشو شست و خونش بند اومد
مامان جونگکوک گفت: میبینی این پسره چقدر عوضی شده
ا.ت گفت: مامان جون تروخدا نگید من جونگکوک دوست دارم میشه اجازه بدید برم پیشش
مامان جونگکوک گفت: آره برو
دیدگاه ها (۰)

(پارت سی و سوم) رفتم دم تو اتاق جونگکوک اومد جلو جونگکوک گفت...

(پارت سی و چهارم) صبحجونگکوک گفت: بیب نمیخوای بلند شی دوباره...

(پارت سی و یکم) صبح از زبان ا.ت بلند شدم دیدم رو یه تخت گرم ...

(پارت سی) جونگهیون گفت: کجاجونگکوک گفت: گفتم کهجونگهیون گفت:...

Love in the dark⑥ا/ت: مادربزرگم حالش خیلی بده خیلی ممنون خیل...

love Between the Tides⁶⁴ا/تاز خواب بیدار شدم رفتم صورتم رو ش...

love in the dark⑨چانگمی: چیزی شده؟ ا/ت: ۲۳ تماس بی پاسخ از ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط