رمان دریای عشق
رمان دریای عشق
پارت ۱۵
ویو رزی
الکس اومد دنبالم ، رفتیم یه رستوران رمانتیک
الکس : دومین قرارمون مبارک باشه . چرا ناراحتی ؟
رزی : دیگه یونا رو اذیت نکن
الکس: منظورت چیه ؟
رزی : هر وقت اسمت رو میارم کنی اخم میکنه ، همش مراقبه تو بهم خیانت نکنی ، مهربون شده انگار لب مرگه
الکس : عشقم به من ربطی نداره ، ناراحت نباش که الان غذامون میاد
رزی : الکس به جای کار میلنگه ، اگه کاری با یونا کرده باشی تا قیامه قیامت رزی رو نمی بینی
الکس: آنقدر یونا برات مهمه
رزی : کل زندگیم رو واسش میدم و میدونم اون هم همین کارو میکنه
( برگشت جهش زمانی )
ویو تهیونگ
دیدم رو مبل نشسته رفتم سمتش و چونش رو گرفتم
تهیونگ : کمی مهربون باش ، انگار نه انگار که شوهر داری . فسقلی
از چهرش معلوم بود که قهره
یونا : قاتل ( با عصبانیت )
بعد بغضش گرفت . معلوم بود نمی تونست بغضش رو کنترل کنه بعد شروع به گریه کرد
تهیونگ : هشدار رو درباره گریه یادته
چند بار سعی کرد گریش رو تموم کنه و نتونست
پاهاشو گرفتم و گزاشتم رو شونم . به پشتم مشت میزد . پرتش کردم رو تخت
❤️ حمایت بشه ❤️
❤️ گزارش نشه ❤️
پارت ۱۵
ویو رزی
الکس اومد دنبالم ، رفتیم یه رستوران رمانتیک
الکس : دومین قرارمون مبارک باشه . چرا ناراحتی ؟
رزی : دیگه یونا رو اذیت نکن
الکس: منظورت چیه ؟
رزی : هر وقت اسمت رو میارم کنی اخم میکنه ، همش مراقبه تو بهم خیانت نکنی ، مهربون شده انگار لب مرگه
الکس : عشقم به من ربطی نداره ، ناراحت نباش که الان غذامون میاد
رزی : الکس به جای کار میلنگه ، اگه کاری با یونا کرده باشی تا قیامه قیامت رزی رو نمی بینی
الکس: آنقدر یونا برات مهمه
رزی : کل زندگیم رو واسش میدم و میدونم اون هم همین کارو میکنه
( برگشت جهش زمانی )
ویو تهیونگ
دیدم رو مبل نشسته رفتم سمتش و چونش رو گرفتم
تهیونگ : کمی مهربون باش ، انگار نه انگار که شوهر داری . فسقلی
از چهرش معلوم بود که قهره
یونا : قاتل ( با عصبانیت )
بعد بغضش گرفت . معلوم بود نمی تونست بغضش رو کنترل کنه بعد شروع به گریه کرد
تهیونگ : هشدار رو درباره گریه یادته
چند بار سعی کرد گریش رو تموم کنه و نتونست
پاهاشو گرفتم و گزاشتم رو شونم . به پشتم مشت میزد . پرتش کردم رو تخت
❤️ حمایت بشه ❤️
❤️ گزارش نشه ❤️
- ۱.۵k
- ۱۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط