part

part 12



جونکوک
چند ساعته که تو خونه تنهام حتا اون جه چانگ خنگ یه گوشی هم نیاورد باید از همان چی خبر دار باشم یعنی نیسانگ عوضی چیکار کرده نکنه بلای سره کسی آورده باشه تویه افکارم بودم که با صدای ات از افکارم اومدم بیرون
ات: بخاطر دیشب خیلی معذرت میخوام من اصلا هواسم نبود من
جونکوک: کافیه فهمیدم نمیخواد خیلی معذرت بخوای
ات: باشه اما
جونکوک: فقط میخوام برم بیرون
ات: باشه بریم نپ
جونکوک: نمی ترسی اگه کسی ببینه
ات: نه جای میریم که اگه ببینتت بازم به دادشم چیزی نمیگه بیا بریم
جونکوک: باشه بریم
با ات رفتیم بیرون از خونه دور شدیم رفتیم یه جای اصلا کسی نبود
ات: الان میریم یجای
جونکوک: کجا
ات: رستوران میریم
جونکوک: یعنی بعد از چند روز می‌تونم برم رستوران
ات: آره میریم رستوران
اها رسیدیم
جونکوک: کجاست رستوران
ات: اینهاش جلوت
جونکوک: اینکه شبیه رستوران نیست
ات: اره اینجا مامان بزرگ اشپزه اره شاید شبیه کلبه باشه اما غذا هاش محشره حالا بیا بریم
جونکوک: باشه
رفتیم داخل اصلا شبیه رستوران نبود فقط ی کلبه کوچیک بود
ات: مامان بزرگ کجای
مامان بزرگ: ببیند کی اومده نویه خوشگلم بیا (بغلم بغل کردن ات)
ات: خیلی دلم واست تنگ شده بود
مامان بزرگ: منم دلم واست تنگ شده بیا بشین تا برات چیزی بیارم
ات: باشه
کوکی بیا بشین (اشاره به کنارش )
جونکوک: باشه این پیر زن کیه
ات: هیس آروم تر چرا میگی پیر زن اون مثله مامان بزرگمه از بچه گی تاحالا می شناسمش
مامان بزرگ: عزیزم ببین برات چی آوردم از همون غذا های که دوست داری
ات: خیلی ممنونم
مامان بزرگ: اوووو چه داماد خوشتیپی چرا معرفیش نمیکنی
ات: مامان بزرگ اون فقط دوستمه
مامان بزرگ: پسرم شما دوتا خیلی بهم میاین
جونکوک: اره بهم میایم
ات: چی داری میگی مامانم بزرگ اون فقط دوستمه
مامان بزرگ: ات عزیزم دوسش داری مگه نه
ات: نه اینجوری نیست (با خجالت )
مامان بزرگ : من شما رو تنها بزارم
جونکوک: من الان از این غذا بخورم
ات: اره خیلی حوشمزست
جونکوک: ظاهرش که اینو نشون نمیده
ات: بیا بخور دهنتو باز کن
جونکوک: خودم میخورم
ات: نه اینو از دست من بخور
جونکوک: باشه
ات: اها بخورش خیلی خوشمزست نه
جونکوک: بدک نیست
ات: یه دفعه بگو خوشمزست
جونکوک: گفتم که بدک نیست
ات: انقدر خود خواه نباش (با خنده )
غذاها رو خوردیم و از اونجا رفتیم بیرون
کوکی خواست بریم لبه دریا
رفتیم لبه دریا کوکی رفت نزدیک دریا نشست منم رفتم کنارش نشستم
جونکوک: تو میتونی بری من بعدن میام
ات: نه باهم میریم
جونکوک: باشه


ادامه دارد ^^^^^^



💜💜💜💜
💜💜💜
💜💜
💜
jk
دیدگاه ها (۱)

part 13 ات بینه مون سکوت سنگینی بود که یه لحظه چشمم خورد ب...

تولده لی یونگبوک مبارک💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖

part 11 ات: همه چیو یادت اومد (با خنده )جونکوک: نه فقط هتس ...

part 10جونکوک جه چانگ رفت منم رفتم خونه ات تویه سالون نبود ص...

چرامن پارت ۵تا اینکه جونکوک رسیددینگ دینگات: کیهجونکوک ـ: من...

جیمین فیک زندگی پارت ۸۱#

نام فیک: عشق مخفیPart: 36ویو جیمینات. باشهات. غذا خوردی؟جی. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط