{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک‌روز پاهایم را بر می‌دارم

یک‌روز پاهایم را بر می‌دارم
دستانم را
چشمانم را
قلبم را!
و  هر آنچه را که تاوان داده‌اند در من.

می‌گذارمِشان لای یک بقچه از تنهایی
دور می‌شوم از آدم‌ها...
از تمام خاطراتی که در من، مرا نقض کرده‌اند!
آسوده خاطر از نیشخندِ پنجره‌ای نیمه باز
که رفتنم را به مقصدی نابرگشت بدرقه‌ می‌کند.

می‌خواهم رفتن را بیآموزم...
بیاموزش از گنجشک‌هایی که
ترسیده از سنگ‌پرانی دست‌های بی‌احساس
رهایی را در پرواز دیده‌اند

می‌خواهم دور بیاندازم خود را...
آنقدر که دستِ هیچ خاطره‌ای
آلوده نسازد خیالم را.

پرت شوم میانِ ناپیدایی
گم شوم در ازدحامِ دلتنگی‌هایی..
که در مصائب بودنشان، خود را به سوگ نشسته‌ام.
تا شاید فراموش شده‌ای باشم...
فراموش شده‌ای در یک‌ ناکجاآباد
یک‌ ناکجاآباد به وسعتِ دردهایم
آنجا که در انزوای خویش...
 هیچ آغوشی را به احساسم بدهکار نباشم!
دیدگاه ها (۳)

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

یک‌روز پاهایم را بر می‌دارمدستانم راچشمانم راقلبم را!و  هر آ...

درست شبیه لکه های روی گاز هرچه زمان می گذرد پاک کردن دلخوری ...

درست شبیه لکه های روی گاز هرچه زمان می گذرد پاک کردن دلخوری ...

چقدر با من دویده ای قطار لحظه های نیامده را؟ چقدر انتظار کشی...

می خواهم رد شوم. می خواهم از کنار تمام این لحظه ها، این رویا...

می خواهم رد شوم. می خواهم از کنار تمام این لحظه ها، این رویا...

نسیم خنکی که ناخوانده مهمان اتاق کوچک و دنج من شده بود، گاه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط