{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مچالــــه کرد...!

مچالــــه کرد...!
شکســـت...!
خـــــط زد...!
داغـــون کرد...!
خلاصــه راحت شد...!
ارث باباش که نبـــــود...
دل مــــــــــــــــن بود...هه
دیدگاه ها (۴)

ورق بزنخاطرات خاک گرفته ات را…شاید غبارش به سرفه بیندازد احس...

وای خدااااااااا....عایا شما هم دلتون خواست؟؟؟؟منم دلم خواست....

ﺁﻫﺎے ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ !!ﻣﻦ ﺣﺘـــے ﮐﻔﺸـــے ﻫﻢ ﺑﭙﺎ ﻧﺪﺍﺭﻡ ...ﺑﺮﺍﯾﻢ ﻣﺸﺨـــ...

خدایــــا..کودکیــــــــــــــم راگرفتی ،، جوانـــــــــــی...

حرفای دفنه: منو راحت بزار دیگه ، لطفا ، تو به من چیا گفتی ....

P23موهاش رو روی شونه هاش ریخت و از اتاق خارج شد،باباش مشغول ...

داستان عاشقانه جدید

آفتابی شد به تنهایی ما  تابید و رفتآتشی زد در جواهرخانه‌ی خو...

آلیا یه دختر 16ساله بود که بچه دوتا مسلمون بود که علاقه ی شد...

I'm not jealous part 34با صدای یکی از پسرا از افکارم خارج شد...

🖤 پارت ۳۴ | «نقطه‌ضعف»لانا به پدرش خیره شد.— «تو از اول می‌د...

تک پارتی جین 🦋جین بعد از یه روز خسته کننده به گوشیش نگاه کرد...

*روزهایی هستکه باید زیرش خط کشید تا به چشمت بیاید ...روزهایی...

ملکه ی آدمیزاد و سه پادشاه خوناشام

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط