{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غم ، حادثه ، تردید ، من و تنهایی

غم ، حادثه ، تردید ، من و تنهایی

یک شیشه ی می لبالب و تنهایی

من مانده کنار جاده ی خاطره ها

با یک چمدان سوز و تب و تنهایی
دیدگاه ها (۱)

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینمبیا کز چشم بیمارت هزارا...

تو را می خواهم و دانم که هرگزبه کام دل در آغوشت نگیرمتویی آن...

عاشقی دانی چه باشد ؟ بی دل و جان زیستنجان و دل بر باختن ، بر...

مَردم از ماتم من شاد و من از غم خشنودشادمانم کن و اندوه مکرر...

چشم پاک دختری از جمله‌ای تر مانده استچشم‌های پاکش اما خیره ب...

خانوم مدیرعاملپارت ۱۵ | جاده‌ی فرانسهصبح روز بعد، همه‌چیز بر...

خزانِ پاییزم، چقدر غم‌انگیزم... 🍂🖤انگار تمامِ برگ‌هااز شاخه‌...

دو قطب مخالف💙🧡پارت یازدهم✨️💫# قسمت ۱۱: «اردو» 🔥❄️اتوبوس دانش...

عاشقانه های شبنم

خستگی بر جانم نشسته،چشم‌هایم دیگر حتی کورسو امیدی ندارند؛ای ...

بیا امروز را آنقدر سرگرمِ دوست داشتن و #عشق ورزیدن به خودت و...

آدمی گاهی در میانه‌ی این جاده‌های بی‌سرانجام،بیش از هر چیزی ...

آدمی گاهی در میانه‌ی این جاده‌های بی‌سرانجام،بیش از هر چیزی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط