{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──
نـقــاب¹⁹
و بعد نگاهش روی من ثابت موند.
به صندلی کنار جونگ کوک اشاره کرد و گفت:بشین
باز هم صندلی کنار جونگ کوک..
آروم قدم برداشتم و روی صندلی نشستم.
احساس می‌کردم همه داشتن تک‌تک حرکاتم رو زیر نظر می‌گرفتن.
گرگ پیر لحظه ای سکوت کرد و بعد گفت:بعضی از شما رزا رو از بچگی یادتونه،و بعضی‌ها فقط اسمش رو شنیدین..اما از امروز..اون دوباره عضوی از این خانواده‌ست
زمزمه‌ی کوتاهی بین اعضا پیچید.
یکی از مردهای میانسال با اخم گفت:بعد از هفت سال؟
گرگ پیر حتی نگاهش هم نکرد.
فقط با همون لحن آروم گفت:مشکلی هست،آقای چوی؟
مرد بلافاصله سرش رو پایین انداخت و گفت:خیر،رئیس
گرگ پیر دوباره ادامه داد:از امروز،هر حرفی که درباره رزا زده بشه..توهین به خاندان کیم محسوب میشه
سکوت..این بار سنگین‌تر شد.
بعد نوبت گزارش‌ها رسید.
یکی از اعضا بلند شد و گفت:محموله بندر اینچئون بدون مشکل منتقل شد
نفر بعدی گفت:سه نفر از افراد بوسان درخواست همکاری دادن
یه نفر دیگه پرونده‌ای روی میز گذاشت و گفت:محموله‌ی جدید تا سه روز دیگه به مرز می‌رسه
جونگ‌کوک برای اولین بار توی جلسه حرف زد.
_مسیر قبلی رو عوض کنید
مرد متعجب گفت:اما اون مسیر امن‌تره
جونگ‌کوک نگاه سردش رو بهش دوخت و گفت:اون مسیر در نظر همه امنه،همین یعنی اون مسیر دیگه امن نیست
سکوت..
مرد فقط سرش رو خم کرد و گفت:متوجه شدم
نگاهم بین جونگ‌کوک و تهیونگ جابه‌جا شد.
تهیونگ از اول جلسه تقریباً هیچ حرفی نزده بود.
فقط گوش می‌داد.
انگار قبل از تصمیم گرفتن،همه‌چیز رو توی ذهنش کنار هم می‌چید.
گرگ پیر نگاه کوتاهی بهش انداخت و گفت:ارکیده..
تهیونگ خیلی آروم سرش رو بلند کرد.
_بله،رئیس
گرگ پیر آروم گفت:فردا خودت شخصاً انبار شماره سه رو بررسی کن
تهیونگ سرشو تکون داد و گفت:چشم
گرگ پیر دست‌هاش رو روی میز قفل کرد.
نگاهش این بار روی من ثابت موند.
_رز سفید..
قلبم برای لحظه‌ای از تپش ایستاد.
همه دوباره به سمتم برگشتن.
گرگ پیر لبخند محوی زد و گفت:از امروز اسم تو فقط یک لقب نیست..اعتبار این خانواده‌ست
بعد رو به بقیه گفت:رزا تا اطلاع ثانوی در بعضی از جلسات حضور داره،اما اطلاعات محرمانه فقط به اندازه‌ای در اختیارش قرار می‌گیره که من صلاح بدونم
چند نفر خیلی آروم سرشون رو تکون دادن.
و بعد تا گرگ پیر بلند شد همه بلند شدن.
گرگ پیر دستش رو روی سر عصاش گذاشت و گفت:دود سیاه با قدرت زنده می‌مونه..و با خیانت از بین میره
بعد نگاهش بین تک‌تک اعضا چرخید و ادامه داد:پس یادتون باشه..من خیانت رو هیچ‌وقت نمی‌بخشم
همه تقریباً همزمان سرشون رو پایین آوردن و یکصدا گفتن:چشم،رئیس...

#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#نقاب#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
دیدگاه ها (۳)

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁸آب گرم دوش،برای چند دقیقه خستگی دیروز...

‌──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁷همین که چشم‌هام داشت بسته می‌شد،گوشی...

‌──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁵همون یک نگاه کافی بود تا بفهمم چیزی ...

ناپلئون گمشده (فصل سوم)پارت ۲۴سه روز گذشتتهیونگ هر روز صبح ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط