دخترک تنها بود
دخترک تنها بود
دخترک میترسید
دخترک شمع فروخت
دخترک اشک فروخت
دخترک تن نفروخت
دخترک آبرو داشت
پس چرا تو این شهر همه اورا فاحشه میخواندن
پس چرا روزی که خودکشی کرد کسی اشک نریخت
پس چرا باخونش روی سنگ فرشه این شهر نوشت
من ک رفتم ولی گوره بابای بهشت
دخترک میترسید
دخترک شمع فروخت
دخترک اشک فروخت
دخترک تن نفروخت
دخترک آبرو داشت
پس چرا تو این شهر همه اورا فاحشه میخواندن
پس چرا روزی که خودکشی کرد کسی اشک نریخت
پس چرا باخونش روی سنگ فرشه این شهر نوشت
من ک رفتم ولی گوره بابای بهشت
- ۲.۹k
- ۰۷ مهر ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط